با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٠ - واكنش يزيد
اين سخن را تأييد كرد و گفت: راست گفتى. نظر نظر توست. كس بفرست و پيغام ده كه با آنها جنگ تن به تن نكنند. [١]
براى خاموش كردن پارس سنگدلانى از اين قبيل كافى است كه به روز عاشورا برگرديم و ببينيم كه مورخان مورد اعتماد درباره پيشى جستن حسين (ع) و يارانش از يكديگر براى رفتن به سوى خداوند چه نوشتهاند. اظهارات يكى از ياران سنگدل اين پليد (زحر بن قيس) مبنى بر پوزش خواهى از جنگ با خاندان پيامبر (ص) و كشتن آنان نيز قابل توجه است. ابن ابىالحديد به نقل از او مىنويسد: «گروهى با ما به جنگ پرداختند كه دستهايشان به قبضه شمشير بود. همانند شير ژيان به پيشواز مرگ مىرفتند. نه امان مىپذيرفتند و نه رغبتى به مال داشتند و هيچ چيز مانع ورود آنان به درياى مرگ يا چيره شدن بر حكومت نمىشد. اگر اندكى دست از آنها بر مىداشتيم، جان همه لشكريان را مىگرفتند! [٢]
واكنش يزيد
مورّخان نوشتهاند كه يزيد، پس از شنيدن سخن زحر بن قيس، سخنانى بر زبان آورد كه- به نظر ما- حاكى از دروغگويى و دورويى او مىباشد. [٣]
مانند آنچه ابن سعد نوشته است كه چشمان يزيد پر از اشك شد و گفت: بدون قتل حسين (ع) هم از فرمانبرداريتان خوشنود بودم! سپس به اين بيت تمثّل جست:
هر كس جنگ را بچشد طعمش را تلخ خواهد يافت و جنگ او را در آوردگاه ترك مىكند. [٤]
ابن اعثم نقل مىكند كه يزيد لختى سر به زير افكند، آن گاه سر بلند كرد و گفت: اى مرد، بدون قتل حسين بن علىّ از فرمانبرداريتان خوشنودتر بودم. به خدا سوگند اگر او به نزد من باز مىگشت از او در مىگذشتم، ليكن خداوند پسر مرجانه را زشت گرداند.
[١] . الارشاد، ج ٢، ص ١٠٣.
[٢] . شرح نهج البلاغه، ج ٣، ص ٣٠٧ و ٢٦٢.
[٣] . ر. ك. عنوانهاى «قاتلان حسين (ع)» و «دروغ يزيد» در مقدمه- شخصيت يزيد.
[٤] . الطبقات الكبرى (ترجمة الامام الحسين (ع))، ص ٨١.