با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٠ - گفتههاى ام كلثوم
كه ما گرفتار فاجعه پدرمان گشتهايم؛
مردان ما در طف بىسر بر خاك افتادهاند و پسران را سر بريدهاند؛
به جدّ ما خبر ده كه ما گرفتار شديم؛
و پس از گرفتارى، به اسارت در آمديم؛
و خانوادهات اى رسول خدا (ص) چاشتگاهان
در صحراها عريان و غارت شدند؛
حسين (ع) را سر بريدند و اى رسول خدا (ص)؛
احترام تو را نسبت به ما رعايت نكردند؛
اى كاش چشمان تو به اسيران مىافتاد؛
كه بر شتران بىجهاز حمل مىشوند،
اى رسول خدا (ص) پس از دوران پرده نشينى؛
اينك چشمان مردمان به ما مىنگرد؛
تا هنگاميكه تو زنده بودى از ما نگهدارى مىكردى؛
و چون تو ديده از جهان فرو بستى دشمنان به ما حمله كردند؛
اى فاطمه! كاش بر اسيران نظر مىكردى؛
و مىديدى كه دختران تو در شهرها پراكندهاند؛
اى فاطمه! كاش بر پيشاهنگ آنها نگاه مىكردى؛
و اى كاش زين العابدين (ع) را مىديدى؛
اى فاطمه! كاش مىديدى كه ما شب زنده دارى مىكنيم؛
و كسى كه شب را زنده بدارد، كور مىگردد؛
اى فاطمه! آنچه تو از دشمنانت ديدى؛
نسبت به آنچه ما ديديم، نيم دانگ بيش نبود؛
اگر زندگى تو به درازا مىكشيد؛
تا روز قيامت پيوسته بر ما گريه و زارى مىكردى؛