با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٢ - يزيد درصدد قتل امام(ع) برمىآيد
فرياد آه و واويلا سر مىدادى. او امانت رسول خدا (ص) در ميان شما است. پس مژده باد تو را كه فرداى قيامت، آن گاه كه مردم براى روزى كه در آن شكى نيست گرد آيند، خوار و پشيمان خواهى بود. [١]
چند نكته قابل تأمل در روايت ابن اعثم به چشم مىخورد:
١. موضع محكم و استوار امام در اين مقام.
٢. امام (ع) مسؤوليت قتل حسين (ع)- وماجراهاى واقعه طف و پس از آن- را به گردن يزيد افكند و عمق آن فاجعه بزرگ را به او گوشزد كرد و او را از آتش جهنم ترساند.
٣. جايگاه جبهه يزيد روشن شد و به او فهمانده شد كه او و پدر و جدّش بر خط باطل هستند؛ و در مقابل، امام و پدر و جدّش بر روش حق هستند و قيام حسينى استمرار همان رويارويى و مقابله است.
٤. نيز مطابق اين خبر، يزيد خود را رسوا مىكند. پيش از اين ديديم كه او تلاش داشت از مسؤوليت قتل امام حسين (ع) شانه خالى كند، و به دروغ ادّعا مىكرد كه از قتل حسين (ع) با خبر نبوده و به اين رضايت نداشته است. در حالى كه- در اين خبر- مىبينيم پرده از ضمير خويش بر مى دارد و با صراحت براى قتل سيد الشهدا (ع) شادمانى مىكند و خداوند را به اين خاطر سپاس مىگويد!
يزيد درصدد قتل امام (ع) برمىآيد
فقيه محدّث، قطب راوندى، گويد: نقل شده است كه چون على بن الحسين (ع) را نزد يزيد بردند، درصدد قتل وى بر آمد. پس او را در مقابل خود ايستانيد وبا او سخن مىگفت، تا سخنى از زبانش بكشد كه موجب قتل وى گردد. على (ع) در حالى كه تسبيح كوچكى بر دست داشت و آن را با انگشت مىچرخاند، پاسخ يزيد را مىداد و او صحبت مىكرد.
در اين هنگام يزيد گفت: من با تو صحبت مىكنم و تو در حالى كه تسبيح مىگردانى به من پاسخ مىدهى، چگونهاين كار رواست؟
[١] . الفتوح، ج ٢، ص ١٨٤؛ نيز ر. ك. مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٦٢؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٢٨٦؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٣٥ (با اندكى اختلاف).