با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٧ - خواب ابن عباس و اطلاع آن به برخى مردم
زرندى گويد: در روايتى است كه ابن عباس در خواب بود. چون بيدار شد كلمه استرجاع بر زبان آورد. اهل مدينه ترسيدند و گفتند: چه شده؟ چه اتّفاقى افتاده است؟
گفت: رسول خدا (ص) را ديدم كه چيزى از زمين برمىدارد. گفتم: پدر و مادرم فدايت باد، اى رسول خدا (ص)، اين چه كارى است كه انجام مىدهيد؟ فرمود: خون حسين (ع) است كه به آسمان مىبرم. [١]
به هر حال ابن عباس نسبت به فاجعه يقين حاصل كرد و مردم را از قتل حسين (ع) آگاه ساخت؛ و اين چيزى است كه ابن اثير بر آن تصريح كرده مىگويد: ابن عباس گفت:
«شبى كه حسين (ع) كشته شد رسول خدا (ص) را ديدم كه شيشهاى به دست داشت و در آن خون جمع مىكرد. پرسيدم: اى رسول خدا (ص) اين چيست؟ گفت: خون حسين (ع) و ياران اوست كه نزد خداوند متعال مىبرم. ابن عباس بامدادان مردم را از قتل حسين (ع) آگاه كرد و خوابش را باز گفت؛ و معلوم شد كه در آن روز كشته شده است» [٢].
ابن شهر آشوب در نقل خويش ويژگى هايى را ذكر كرده است كه از نقل آنها ناگزيريم. گويد: پس از كشته شدن حسين (ع) ابن عباس رسول خدا (ص) را در خواب ديد كه چهرهاش غبار آلود، پاهايش برهنه و چشمانش گريان است؛ و دامن پيراهنش را به خود چسبانده بود و اين آيه را مىخواند: «وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ» [٣] (و مپندار كه خداوند از آنچه ستمكاران مىكنند غافل است)؛ و فرمود: من به كربلا رفتم و خون حسين (ع) را از زمين جمع كردم و اينك در دامن من است و مىروم كه در حضور پروردگارم عليه آنها اقامه دعوى كنم» [٤].
[١] . نظم دررالسمطين، ص ٢١٨.
[٢] . الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٩٣.
[٣] . ابراهيم (١٤)، آيه ٤٢.
[٤] . المناقب، ج ٤، ص ٨٤؛ نيز ر. ك: تسلية المجالس، ج ٢، ص ٤٤١.