با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٢ - تمثل جستن يزيد به ابيات ابن زبعرى
اى كاش بزرگان گذشته ما در حضور بودند، تا چنان قياسى كنند، كه بدان قياس نشود؛
روزهاى بدر، وزن كردن به اندازه بود.
پس خداى- تبارك و تعالى- فرمود: «و هر كس كيفر دهد» (يعنى رسول خدا (ص))، «به اندازهاى كه ستم ديده است»، يعنى هنگامى كه قصد كشتن وى كردند، «سپس بر او ستم كنند خدا او را يارى خواهد كرد»، يعنى به وسيله قائم (ع) از فرزندانش». [١]
٧. ابن عساكر از حمزة بن زيد حضرمى نقل مىكند كه گفت: زنى را ديدم بسيار زيبا و خردمند به نام ريّا كه بنى اميه وى را بسيار احترام مىكردند. هشام (بن عبد الملك) او را احترام مىكرد، او سواره نزد وى مىآمد. هر كس از بنى اميه كه او را مىديد احترام مىكرد؛ و مىگفتند كه او دايه يزيد است و در سنّ صد سالگى همان زيبايى و طراوت دوران جوانى را دارا بود. پس از انتقال خلافت بنىعباس، وى در منزل يكى از خويشان، پنهان شده بود. او كه براى مداراى با ما از بنى اميه بد گويى مىكرد، روزى گفت: يكى از بنى اميه نزد يزيد آمد و گفت: يا اميرمؤمنان، خداوند تو را بر دشمنان خود و شما- يعنى حسين بن على (ع)- پيروزى داد. حسين كشته شد و سرش را اينك نزد تو مىآورند. اندكى بعد سر حسين (ع) را آوردند و درون طشتى پيش او گذاشتند. يزيد به غلامش فرمان داد كه پارچه را از رويش بردارد. هنگامى كه چشمش به سر افتاد، آستينش را جلوى صورتش گرفت- گويى كه بويى از آن استشمام كرد [٢]- و گفت: سپاس خداى را كه بدون رنج ما را به گنج رساند. «كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ» [٣] (هرگاه آتشى براى جنگ افروختند، خداوند آن را خاموش گردانيد).
ريّا گويد: من به آن سر نزديك شدم و ديدم كه رنگ حنا دارد.
حمزه گويد: من از ريّا پرسيدم: آيا اين درست است كه مىگويند يزيد با چوبدستى بر لب و دندانش زد؟
[١] . تفسير قمى، ج ٣، ص ٨٦؛ و به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٦٧.
[٢] . شبراوى از او نقل مىكند كه گفت: هنگامى كه يزيد سر حسين (ع) را بوييد و خوشش نيامد، من نزديكرفتم و ديدم كه بوى بهشت مىدهد، مانند مشك تيز بوى و بلكه پاكيزهتر از آن (ر. ك. الاتّحاف بحبّ الاشراف، ص ٥٦).
[٣] . مائده (٥)، ٦٤.