با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٤ - سوگوارى دختر عقيل
اما ديگران- به جز سبط ابن جوزى و خوارزمى- تنها سه بيت را، با اختلاف، ذكر كردهاند.
در ضمن نقل مسعودى آمده است:
پس از رفتن من از دنيا، نيمى از اهل بيتم اسيرند و نيمى آغشته به خون، پاداش نصايحم، بدرفتارى با خويشانم نبود [١].
طبرانى پس از آن مىنويسد: ابوالاسود دوئلى گفت: مىگوييم: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا ...» [٢]
(پروردگارا ما بر خويش ستم كرديم ...)؛ و سپس گفت:
مىگويم: بيتابى و خشم من افزوده شد، خدايا حكومت بنى زياد را برانداز
و آنان را دور گردان، همان طور كه مكر ورزيدند و خيانت كردند.
چنان كه ثمود و قوم عاد را دور گردانيدى.
اميدوارم كه چون مركبشان ايستاد، تا روز قيامت نزدشان باز نگردد. [٣]
قاضى نعمان گويد: «پس ابو الاسود دوئلى گفت: من شنيدم كه او (زينب دختر عقيل) مىگفت: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» [٤] (پروردگارا! ما بر خويشتن ستم كرديم؛ و اگر تو بر ما نبخشايى و بر ما رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود). اين گفتار كسى است كه به دشمنى اهل بيت محمد (ص) اعتقاد ندارد. اما آنهايى كه معتقد به دشمنى با آنها بودند و قصدشان از اين كار انتقام از خود آن حضرت بود، بر كفر خويش و بر جنايتى كه مرتكب شده بودند، پا فشارى داشتند؛ و پس از آن نيز شمار بسيارى از آنان را ظالمانه كشتند و كمتر كسى در صدد شمارش آنها بر آمده است-.
كسان ديگرى نيز حق آل محمد (ص) را به زور ستاندند و خود را به جاى آنها خليفه
[١] . مروج الذهب، ج ٣، ص ٦٨؛ نيز ر. ك: المعجم الكبير، ج ٣، ص ١٢٦، ح ٢٨٥٣؛ شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٩٩، ح ١١٢٨؛ تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٧؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٩؛ الارشاد، ج ٢، ص ١٢٤؛ مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧٦؛ كفاية الطالب، ص ٤٤١؛ المنتظم، ج ٥، ص ٣٤٤؛ تذكرة الخواص، ص ٢٦٧؛ مثير الاحزان، ص ٩٥؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٩٩؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٦؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٧٢؛ عيون الاخبار، ج ١، ص ٢١٣.
[٢] . الاعراف (٧)، آيه ٢٣.
[٣] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١٢٦، ح ٢٨٥٣؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٩٩؛ كفاية الطالب، ص ٤٤١.
[٤] . اعراف (٧)، آيه ٢٣.