با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠ - سر حسين(ع) در مجلس يزيد
گردنش بسته بودند. آن گاه يزيد به او گفت: كيستى اى جوان؟ گفت: على بن الحسين (ع) هستم. پس دستور داد غل را از او برداشتند. [١]
سيّد بن طاووس گويد: راوى گويد: آن گاه بار و بنه حسين (ع) و زنانش و هر كس از خاندانش كه باقى مانده بود، در حالى كه با ريسمان بسته بودند، آوردند. [٢]
سبط ابن جوزى مىنويسد: على بن الحسين (ع) و زنان با ريسمان بسته شده بودند. [٣]
همو گويد: هنگامى كه بار و بنه حسين (ع) و باقيمانده خاندانش را نزد يزيد آوردند، آنان را در حالى وارد كردند كه به ريسمان بسته شده بودند. پس در حضورش ايستادند. [٤]
شبلنجى گويد: سپس فرمان داد تا على بن الحسين (ع) را با غل و زنجير نزد وى آوردند. [٥]
سر حسين (ع) در مجلس يزيد
ابن شهر آشوب از ابىمخنف نقل مىكند كه گفت: چون سر را نزد يزيد آوردند، بويى خوشتر از همه بوها داشت. [٦]
در مرآة الزمان آمده است: هنگامى كه سر حسين بن على (ع) را نزد يزيد گذاشتند در «الخضراء» [٧] بود. او چنان قهقههاى زد كه حاضران در مسجد شنيدند. چون صداى نوحه سرايان را شنيد، چنين سرود:
چه نيكوست نوحه نوحه سرايان چه قدر مرگ براى نوحه گران آسان است
گفته مىشود كه او تكبيرى بلند سر داد! [٨]
[١] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٦٢.
[٢] . الملهوف، ص ٢١٣.
[٣] . تذكرة الخواص، ص ٢٦٢.
[٤] . مرآة الزمان، ص ١٠٠- نسخه خطى- مطابق آنچه در عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٢٨٨ آمده است.
[٥] . نور الابصار، ص ١٣٢.
[٦] . المناقب، ج ٤، ص ٦١.
[٧] . گويا همان كاخ خضرا است كه اينك نزديك مسجد اموى واقع مىباشد.
[٨] . عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٢٨٤.