با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٧ - نگاهى به نقش و تأثير ديگر اهل بيت(ع)
موضعگيرى ديگر مربوط به سكينه است كه خاندان پاك پيامبر (ص) را اين گونه معرفى كرد: «ما اسيران آل محمديم (ص)» [١]. اين سخن در اذهان مردم اين پرسش را بر انگيخت كه اگر اينان از آل محمد (ص) هستند، پس چرا بايد اسير باشند؟ و آيا اين است آن محبّت نسبت به خويشاوندان كه خداوند آن را پاداش جدّشان رسول خدا (ص) قرار داد؟ نيز آن حضرت با اين سخن از باطن يزيد پرده برداشت: «به خدا سوگند من كافرى را سنگدلتر و كافرتر و مشركى را بدتر و ستمگرتر از او نديدهام» [٢] همو بود كه با اين سخن خود يزيد را خوار كرد: «اى يزيد! آيا دختران رسول خدا بايد اسير باشند؟» [٣]
موضعگيرى ديگر، مربوط به فاطمه، دختر حسين (ع) است؛ به طورى كه وقتى وارد خانه يزيد شدند، همه زنان بنىسفيان به گريه درآمدند [٤]. ابن نما گويد: فاطمه، دختر حسين (ع) گفت: «اى يزيد، آيا دختران رسول خدا (ص) بايد اسير باشند؟ پس همه مردم و ساكنان خانه يزيد صدايشان بر گريه بلند شد» [٥].
نيز آنچه درباره عمرو بن الحسن (ع) نقل شده است؛ در هنگامى كه يزيد از او خواست كه با پسرش، خالد، كشتى بگيرد. [٦]
دقّت در اين امور- هر چند كه دشمنان، بسيارى از آنها را از روى دشمنى و كينه و حسد پنهان كردهاند و تنها بخش اندكى به ما رسيده است- نشان مىدهد كه اهداف اين كاروان تحقّق يافت و آن زمان به اوج خود رسيد كه نشان داد مردم از خواب غفلت بيدار شده و پرده از درون زشت طاغوتيان برداشته شد؛ و به اين گونه آوردگاه كربلا به صورت
[١] . قرب الاسناد، ج ٢٦، ص ٨٨؛ به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٦٩، ح ١٥.
[٢] . امالى صدوق، ص ٢٣٠؛ به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٥٤.
[٣] . الطبقات الكبرى، ص ٨٣؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٣.
[٤] . العقد الفريد، ج ٥، ص ١٣٢؛ مثير الاحزان، ص ٩٩؛ شرح الاخبار، ج ٣، ص ٢٦٨؛ تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٦؛ البداية والنهاية، ج ٨، ص ١٩٧.
[٥] . مثير الاحزان، ص ٩٩.
[٦] . الطبقات الكبرى، (ترجمة الامام الحسين (ع))، ص ٨٤؛ تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٣؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٧٨؛ مثير الاحزان، ص ١٠٥؛ الملهوف، ص ٢٢٣.