عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٦ - ٣٧٢ - مثل اعلاى مبارزه با نفس
٣٧٢- مثل اعلاى مبارزه با نفس
آقا ميرزا حسن كرمانشاهى، علاوه بر احاطه به علوم متداول عصر از علوم رياضى و طب و حكمت مشا و اشراق و فلسفه و عرفان و فقه، در عمل و اخلاق فريد عصر خود بود.
نجابت و عفت نفس و بىتوجهى او به دنيا و اهل پليد آن زبانزد خاص و عام بود، با اين كه در كمال عسرت زندگى مىنمود، از احدى پول قبول نمىكرد و با همان حق تدريس مدرسه سپهسالار قديم زندگى مىنمود.
ابتلا به فقر و تنگدستى شديد هرگز در روحيه او تزلزل وارد نكرد و از روزگار شكايت نداشت و با شدايد مىساخت.
هيچ چيز مانع او از تدريس و تربيت شاگرد نمىشد، يكى از اكابر مىگفت: گاهى در اثناى درس و ديگر اوقات كه به حال خود فكر مىكرد آهى از عمق دل برمىآورد كه از آن نور مىباريد!!
خدايا! چه بندگان بزرگوار و پاكى داشتى و دارى، خداوندا! ما افتادگان در چاه طبيعت و ماديگرى را نجات بده، الهى! دردمندان را از در دورى از مقام قرب علاج كن، خداوندا! مستمندان را از ذلت بدر آر، پروردگارا! مهجوران را از درد هجر به مقام وصل رهنمون شو، الهى! كام ناكامان را از شراب عشقت پر گردان، خداوندا! خاكنشينان را به عالم پاك برسان.
حاج ميرزا حسن كرمانشاهى اين مرد بزرگ الهى مىگويد:
روزى در مدرسه سيد نصير الدين نشسته بودم، طلبهاى ژندهپوش و ژوليده موى مستقيم به نزد من آمد و گفت: آقاى ميرزا! كليد حجره شانزده را به من بده و از امروز منطق بوعلى برايم بگو، من خواهى نخواهى در برابر او تسليم شدم، كليد آن حجره را به او واگذار كردم و منطق بوعلى برايش شروع نمودم در حالى كه منطق گفتن كار يك طلبه فاضل