عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١٢ - ٥٣٠ - بشارت سليمان نبى به پيامبر اسلام
اندوهى از اندوههايش به او هجوم آورد، پس زيركىها و انديشههاى او سرگردان مانده از كار بيفتد و رطوبت زبانش خشك شود و چه بسيار پاسخ پرسش مهمى را دانسته ولى از بيان آن عاجز و ناتوان است و چه بسيار آواز سخنى كه دل او را دردناك مىكند مىشنود، ولى خود را كر مىنماياند و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مىنموده يا از خردسالى كه به او مهربان بوده است.
به حقيقت مرگ را سختىهايى است كه دشوارتر است از آن كه همه آنها بيان شود يا عقول مردم دنيا آن را درك كرده و بپذيرد[١].
٥٣٠- بشارت سليمان نبى به پيامبر اسلام
كعب الاحبار مىگويد: سليمان در مسيرش به يمن به مدينه طيبه رسيد، به همراهانش گفت: اينجا شهر هجرت پيامبر آخر زمان است، خوشا بحال كسى كه به او مؤمن شود و از وى پيروى كرده، در تمام امور حيات به او اقتدا كند.
وقتى به مكه گذشت گفت: پيامبر عربى از اين شهر به مدينه مىرود، خداوند يارى كنندگانش را يارى دهد، دور و نزديك در پيشگاه حضرت او در مسئله حق مساويند، در راه حق از ملامت كنندگان باك ندارد.
گفتند: اى پسر داود! دين او چيست؟ فرمود: آيين حنيف.
پرسيدند: بين ما و او چه زمانى فاصله است؟ فرمود: بيش از هزار سال، من به شما بگويم و بر شما واجب است به ديگران برسانيد كه او آقاى همه انبيا و خاتم رسولان است و نامش در كتب انبيا ثبت است.
چون سليمان از مكه گذشت، فرياد مكه به جانب حق برخاست، خطاب رسيد سبب
[١] - عرفان اسلامى: ١١/ ١٧٧.