عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٦ - ١١١ - اين سخن را بگذار
خودپرستى و غرور دچار نمىگشتم.
تمام آن بلاهايى كه مؤمن فقير پيشبينى مىكرد به سر آن بدبخت درآمد و ابدا جز خدا هيچكس نباشد كه آن گنهكار كافر را از قهر و خشم خدا يارى و حمايت كند كه خدا هم دشمن كافران است نه يار آنها.
در آن روز و آنجا ولايت و حكمفرمايى خاص خداست كه به حق فرمان دهد و بهترين ثواب آخرت و عاقبت نيكو را هم او به هركه خواهد عطا نمايد.
اى رسول ما! براى امت، چنين زندگانى تمام دنيا را مثل بزن كه ما آب بارانى از آسمان نازل كرديم و به آن آب درختان و نباتات گوناگون زمين، درهم پيچيده و خرم برويد، سپس صبحگاهى همه درهم شكسته و خشك شود و به دست بادهاى حوادث زير و زبر گردد و خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد[١].
١١٠- چه كسى تو را اداره مىكند؟
گفتهاند: عيسى مردى را ديد. به او گفت: كارت چيست؟ گفت: عبادت. عيسى پرسيد: چه كسى تو را اداره مىكند؟ گفت: برادرم. فرمود: برادرت از تو عابدتر است[٢].
١١١- اين سخن را بگذار
اوزاعى، ابراهيم ادهم را ديد بستهاى هيزم بر گردنش گذاشته و براى فروش مىبرد.
گفت: اى ابا اسحاق! تو كجا و هيزمكشى؟ تمام برادرانت حاضرند مخارج تو را به گردن گرفته و زندگيت را اداره كنند. ابراهيم گفت: اى اوزاعى! اين سخن را بگذار كه به من
[١] - عرفان اسلامى: ٢/ ٤٤٦.
[٢] - عرفان اسلامى: ٢/ ٤٦٠.