عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٢ - ٣٥٠ - پاكى و آبرو
دنبال او روان شدم، چون وارد دالان خانه گشتم درب را قفل زد و حجاب از روى و موى برداشت و در برابر من كمال طنازى و عشوهگرى آغاز نمود، تازه بيدار شدم كه به دام خطرناكى گرفتار آمدهام، بدون اين كه خود را ببازم، همراهش به اطاق رفتم، او را خام كردم، سپس محل قضاى حاجت را از او پرسيدم، گفت: گوشه حيات است، به محل قضاى حاجت رفتم، در آنجا از افتادن به خطر زنا به حضرت دوست ناليدم، آن گاه تمام هيكل و لباسم را به نجاست آلوده كردم و با همان منظره نفرتآور بيرون آمدم.
چون زن جوان مرا به اين حال ديد سخت عصبانى شد و انواع ناسزاها را نثار من كرد.
سپس درب خانه را گشود و مرا از خانه بيرون كرد، به منزل خود رفتم، لباسهايم را عوض كردم و بدن را از آلودگى شستم، عنايت خدا به خاطر ورعى كه به خرج دادم هم چنان كه به خاطر ورع يوسف، شامل حال يوسف شد شامل حالم شد و از آن پس در غيب به روى دلم باز شد و علم تعبير خواب به من مرحمت شده و بخشيده شد[١].
٣٥٠- پاكى و آبرو
امام صادق ٧ مىفرمايد:
در زمانهاى گذشته جوانى بود وارسته، از گناه پيراسته، به حسنات الهى آراسته.
اهل محل به خصوص جوانان معصيت كار را به طور دائم امر به معروف و نهى از منكر مىكرد، بىادبان و دريدگان تحمل امر به معروف وى را نداشتند، نقشهاى خائنانه براى ضربه زدن به شخصيت او طرح كردند و آن اين بود كه زن بدكاره جوانى را ديدند، پولى در اختيارش گذاشتند و به او گفتند: به وقت تاريكى شب با اضطراب و ناراحتى در اين خانه را بزن، چون در باز شد بدون معطلى به درون خانه برو و بگو زنى شوهردارم، عدهاى از
[١] - عرفان اسلامى: ٨/ ٢٥٥.