عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٦ - ١٠٢ - محاكم تفتيش عقايد
نماينده خدا و مالك رقاب عباد الهى، بيداران و صاحبان علم را به محاكمه كشيده و به خاطر اين كه علومشان با كتب مذهبى تحريفى و عقايد كليسا موافق نبود محاكمه و محكوم كردند.
در كتاب «رويدادهاى مهم تاريخ» جهان آمده است:
بزرگترين بدبختى در آن روزگار غمآلود و ترسناك اين بود كه انسان از شكنجه انسان غرق شور و شعف و نشاط مىشد، انسان عطشى فوقالعاده براى كشتن انسان در وجود خود احساس مىكرد.
آيا انسان ممكن است اسير و گرفتار شادىها باشد و آيا ممكن است اين شادىها را با ديدن انسان ديگرى در غل و زنجير دو چندان كند؟
آيا ممكن است آيين (به اصطلاح) مذهبى طريق كشتار و خونريزى را به بشريت بياموزد و دانشمندان و متفكران را در ميان شعلههاى سوزان آتش با تشريفات خاصى بسوزاند؟
خميرمايه نانى كه پاپ در دوره انگيزيسيون به مردم پيشنهاد كرده بود اين بود كه افكار آنها مانند موم بايد در دست كشيشان كليسا باشد.
مارسل كاشن مىنويسد:
در دوره انگيزيسيون پنج ميليون تن انسان را به اتهام فكر كردن و نپذيرفتن فرمان پاپ به صليب كشيدند، تنها سالهاى ١٤٨١- ١٤٩٩ به دستور دادگاههاى تفتيش عقايد ١٠٢٠ نفر را زنده در آتش افكندند و ٦٨٦٠ تن را شقه كردند و ٩٧٠٢٣ نفر را آن قدر زجر دادند تا زير ضربات شكنجه شلاق، دنيا را وداع گفتند؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهى دستگير و سنگسار مىكردند.
ولتر نويسنده فرانسوى حق داشت كه بگويد:
آيين اسلام وجود خود را به حد اعلاى انسانيت و جوانمردىهاى بنيانگذارش مديون