عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٥ - ١٥٨ - با افتخار منصب اذان گويى بمير
زمامشان از زبرجد سبز و پاى آنها از مشك اذفر است.
«اهميت در معرفى زمام و پا، در آن است كه پا و سر رمز مبدأ و منتها است، اذانى كه با تعظيم خدا شروع و با كلمه توحيد ختم مىگردد، در عالم تجسم اعمال و تبدل اعراض به جواهر، بسيار مناسب است كه به صورت مركبى از نور گردد كه زمام و آغازش، جوهرى پرارزش و با عظمت هم چون زبرجد آن هم با رنگ سبز كه رنگ نخستين تحول جماد به عالم حيات و منتها و پايش از مشك اذفر باشد كه رمز عطر افشانى گل توحيد در فضاى جان است».
مؤذنها بر مركبهاى نور سوار و با طرز بسيار با شكوهى بر فراز آن مركبها مىايستند كه اذان را ايستاده گفتهاند و فرشتگان خدا، جلودار آنانند و به صداى بلند اذان مىگويند.
سپس بلال، سخت به گريه افتاد و شيون كنان گريست و من نيز گريستم، همين كه از گريه آرام گرفت، گفتم: سبب گريهات چه بود؟ گفت: آه كه تو چيزى را به ياد من آوردى.
از حبيبم شنيدم كه مىفرمود: به حق آنكه مرا به پيامبرى برانگيخت كه مؤذنها بر زبر مركبها ايستاده و «الله اكبر» گويان بر مردم گذر مىكنند، همين كه اين را گويند، من صداى ضجه و نالهاى از امتم مىشنوم، اسامة بن زيد پرسيد: آن ضجه و ناله چيست؟
فرمود: غلغله تسبيح و تحميد و تهليل است و چون گويند: «اشهد ان لا اله الا الله»، امت من مىگويد: ما در دنيا تنها همان خداى يكتا را مىپرستيديم، پس به آنها گفته مىشود راست گفتيد. همين كه گفتند: «اشهد ان محمدا رسول الله» امت من مىگويند: اين همان است كه پيام پروردگار ما را براى ما آورد و ما هم با آنكه او را از نزديك نديديم به او ايمان آورديم.
پس گفته مىشود: راست گفتيد، اين همان است كه وظيفه پيامبرى را كه از پروردگار شما داشت انجام داد و شما به او ايمان داشتيد. پس بر خداست كه ميان شما و او جمع فرمايد، سپس آنان را به منزلهايشان مىرسانند و در آن منازل چيزهايى است كه نه