عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٣ - ٢٠٢ - براى علم او نقطه منتها نيست
|
گشت از آن پس روز و شب مشغول او |
همچو ياران ديگر در جستجو |
|
|
خواندن و تكرار او بسيار كرد |
پند را بشنيد و با آن كار كرد |
|
|
بعد اندك مدت اندر علم دين |
گشت او دانا و استاد گزين[١] |
|
٢٠١- علامت نياز
خواجهاى براى خريدن غلام به بازار رفت، يكى از غلامان، بسيار از خود تعريف كرد و گفت: من محاسن زيادى دارم و يكى از آنها اين است كه نيازهاى خواجه را بدون آنكه بگويد درك مىكنم.
خواجه او را خريد و به خانه برد. پس از چند روزى خواجه تشنه شد، اما هرچه منتظر نشست غلام آبى نياورد. بر غلام بانگ زد كه تشنهام آبى بياور، اما او پاسخ نداد و حركتى نكرد، تا آن كه خواجه از تشنگى برخاست و كوزهاى آب را به چنگ آورد و نوشيد، آن گاه غلام گفت: اى خواجه! اكنون بر من معلوم شد كه تشنهاى زيرا علامت نياز به چيزى حركت در رفع آن است[٢].
٢٠٢- براى علم او نقطه منتها نيست
سليمان بن سفيان مىگويد: ابو على قصاب گفت: در محضر حضرت صادق ٧ بودم، پس گفتم: حمد خداى را به منتهاى علمش. حضرت فرمود: اينگونه مگو؛ زيرا براى علم او نقطه منتها نيست[٣].
[١] - عرفان اسلامى: ٤/ ٣٤١.
[٢] - عرفان اسلامى: ٤/ ٣٤١.
[٣] - عرفان اسلامى: ٤/ ٣٩٩.