عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٧١ - ٥٥٧ - ابن سكيت و فداكاريش در راه اعلاى حق
داشتم، مادرم به من گفت: پسر جانم! تو با من چنين رفتار نمىكردى آن زمان كه هم كيش من بودى، پس اين چه خوشرفتارى است كه از تو مىبينم، آيا به خاطر هجرت تو و متدين شدنت به آيين اسلام است؟
تم: يكى از فرزندان پيغمبر به ما چنين دستور داده است! گفت: اين مرد پيغمبر است؟ گفتم: نه پيامبر زاده است. گفت: پسر جانم! او پيغمبر است اينها سفارشهاى انبياست، گفتم: مادر جان! مسئله اين است كه پس از پيغمبر اسلام پيامبرى نيست، ولى اين پسر آن پيامبر است. گفت: پسر جانم! دين تو بهترين دين است آن را به من عرضه كن، من آن را به او عرضه كردم و او هم اسلام آورد. من دستورهاى اسلام را به او آموختم و او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند، سپس در شب براى او عارضهاى رخ داد، به من گفت: پسرم! آنچه را بر من آموختى برايم اعاده كن. من براى او باز گفتم و او بدان اعتراف كرد و از دنيا رفت. چون صبح شد همان مسلمانان كه او را غسل دادند و همان بودم كه بر او نماز خواندم و دفنش كردم[١].
٥٥٧- ابن سكيت و فداكاريش در راه اعلاى حق
وجود مبارك ابويوسف يعقوب بن اسحاق دورقى اهوازى از بزرگان طايفه اماميه و از دانشمندان بنام علوم عربيت و معروف به ابن سكيت است.
بزرگان دين وى را مردى موثق و از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادى ٨ مىدانند.
او پرچمدار علم عربيت و ادب و شعر و لغت و نحو بود و تأليفات زيادى در آن علوم داشت.
متوكل عباسى وى را به جبر و زور وادار به تعليم فرزندانش كرد. روزى از وى پرسيد:
[١] - عرفان اسلامى: ١١/ ٣٣٩.