عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٦ - ٢٣٤ - محو شدن كار خير از ديوان اعمال
و نماز بگزارد و به خواب رفت، باز همان خواب را ديد، تا بار سوم كه مسئله را مطمئن شد، صبح به در خانه بشر رفت و او را طلبيد. گفتند به مجلس لهو و لعب رفته، به در آن مجلس رفت و بشر را خواست. گفتند: مشغول است گفت او را بگوييد پيغامى دارم. به بشر خبر دادند. گفت: بپرسيد از كه پيغام دارى؟ جواب داد: از خداوند!
بشر گريان شد گمان كرد پيام عذاب و عقاب است؛ پس برخاست و روى به ياران كرد و با همه خداحافظى نمود و گفت: هرگز مرا در مجلس معصيت نخواهيد ديد، پس به نزد آن شخص آمد و پيغام را شنيد و مستعد توبه و انابه گشت و به دست حضرت موسى بن جعفر ٧ راه خدا يافت[١].
٢٣٣- اسم اعظم و اسم اصغر
از سلطان العارفين پرسيدند كه اسم اعظم كدام است؟ گفت: شما اصغر به من نماييد تا من اعظم به شما نمايم، كدام نامست كه نه در عظمت تمام است، چه قطره در نظر آيد كه نه از بحر محيط بزرگتر آيد[٢].
٢٣٤- محو شدن كار خير از ديوان اعمال
در اخبار آمده كه روزى عيسى ٧ با جمعى از حواريان به راهى مىگذشت، ناگاه گناهكارى و تباه روزگارى كه در آن عصر به فسق و فجور معروف و مشهور بود ايشان را بديد، آتش حسرت در سينهاش افروخته گشت، آب ندامت از ديدهاش روان شد، از صفاى وقت عيسى ٧ و مصاحبان او بر انديشيد، تيرگى روزگار و تاريكى حال خود را معاينه ديد، آه جگرسوز از دل پر خون بركشيد و با زبان حال گفت:
[١] - عرفان اسلامى: ٥/ ٣٥٤.
[٢] - عرفان اسلامى: ٥/ ٣٥٩.