عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١٨ - ٥٣٤ - گوشههايى از اخلاق پيامبر
توأم با ياد خدا بود، وقتى كسى به آن جناب وارد مىشد و آن حضرت در حال نماز بود، نمازش را خفيف كرده و زود تمام مىكرد و به وارد مىفرمود: تو را نياز و حاجتى است؟
اگر حاجتمند بود، حاجتش را روا مىكرد و دوباره به نماز برمىگشت.
به هر واردى احترام مىگذاشت تا جايى كه عبا يا ردا يا لباسش را براى نشستن وارد پهن مىكرد، مجلسش براى همه يكسان بود، در حدى كه كسى تصور مىكرد از طرف آن جناب بيشترين احترام و اكرام به او شده، مجلس او مجلس حيا و تواضع و امانت بود، مردم را با كنيه و لقب صدا مىكرد و هرگز نسبت به كسى بىاحترامى روا نداشت، از خشم مبرا و نسبت به مقصر سريع الرضا بود، رقت قلبش را نسبت به مردم كسى نداشت، بهترين و با منفعتترين مردم براى مردم بود، هرگاه از جاى خود برمىخاست مىگفت:
سبحانك اللهم وبحمدك، اشهد ان لااله الا انت استغفرك واتوب اليك.
منزهى تو و سزاوار ستايشى اى خدا، شهادت مىدهم كه غير از تو خدايى نيست، طلب آمرزش دارم از تو و به سوى تو توبه و بازگشت مىكنم.
مىفرمود: اين دعا را امين وحى به من تعليم داد.
فصيحترين و بليغترين مردم روزگار بود، تا جايى كه نوشتهاند:
اهل بهشت به زبان او سخن مىگويند.
كلامش كوتاه و پر مغز و پر معنى بود و هر چه مىخواست بگويد در همان كلام مختصر مىگنجاند، بدون نياز سخن نمىگفت و ابتداى به كلام نداشت، هرگز بد نگفت و در رضا و غضب از حق گويى تجاوز نكرد.
آن حضرت نسبت به پروردگارش با خشيتترين و با تقواترين و داناترين و در طاعت و صبر بر عبادت قوىترين و در عشق به رب عاشقترين و در زهد از غير دوست زاهدترين مردم بود.
در تمام عمرش به جنگ ابتدا نكرد، ولى در هر ميدانى كه براى رزم قدم گذاشت سر