عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣١ - ١١٨ - دنيا تكيهگاهى پوشالى
آه من قلة الزاد وبعد السفر.
واى بر من از كمى توشه و دورى سفر.
اگر على ٧ در برابر عظمت حق، با داشتن آن همه عبادت بنالد و بگويد: آه از قلت زاد، ما بايد با اين اعمال ناقص و پر از رعبت خود بگوييم: آه من عدم الزاد؛ بار خدايا! ما چيزى نداريم.
اما با اين همه نبايد از كرم و رحمت و عنايت دوست نااميد بود كه حضرت يار، همين عبادات ناقابل را كه به توفيق خود او، انجام دادهايم با قيمت گران خواهد خريد، ما بايد در همه لحظات در حال شكر او و عذرخواهى از جناب او باشيم[١].
١١٨- دنيا تكيهگاهى پوشالى
در كتب تاريخ و اخبار آوردهاند:
در عهد قديم بازرگانى بود بسيار متمول و صاحب ثروت و اكثر اوقاتش مستغرق جمع مال و در فكر به دست آوردن ثروت بود.
بعد از انقضاى مدت اجلش روزى ملك موت به در خانه خواجه آمد و درب خانه را كوفت، غلامان در گشودند. شخص مهيبى را ديدند. به او گفتند: كه را مىخواهى؟ گفت:
خواجه را. گفتند: خواجه از براى چون تو كسى بيرون نمىآيد برو. در را ببستند و رفتند.
ديگر بار محكمتر از اول در كوفت، اين مرتبه خواجهها رفتند و چماقها كشيدند كه تو كيستى كه اين چنين گستاخانه در مىكوبى و پاس عزت خواجه نمىدارى؟ گفت: من ملك موتم كه به قبض روح خواجه آمدهام. ملازمان از اين حرف متأثر شده به خدمت خواجه آمده ماجرا به عرض وى رسانيدند. خواجه از استماع اين حرف بر خود لرزيد
[١] - عرفان اسلامى: ٢/ ٤٨٥.