عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٧٥ - ٥٦١ - تأثير عجيب يك جمله نصيحت و موعظه
مبلغ مسيحى به حدود ده رسيد. كودكى سيزده، چهارده ساله با تعدادى گوسپند رهسپار صحرا بود، كشيش با او برخوردى محبتآميز كرد و آدرس كليسا را در ده از او خواست، كودك آدرس محل را به او داد، كشيش گفت: آفرين فرزندم، چه نوجوان عزيز و با كرامتى هستى، من از تو دعوت مىكنم به وقت غروب به كليسا بيا تو را زيارت كنم، نوجوان پرسيد: براى چه؟ گفت: براى اين كه راه بهشت را به تو نشان دهم، كودك نظرى به چهره كشيش انداخت و گفت: برو بيچاره بدبخت، تو كه از پيدا كردن كليسا در گوشه يك ده عاجز بودى و آدرس آن را از من خواستى چگونه قدرت دارى آدرس بهشت حق را كه در فضايى بىنهايت از معنويت است در اختيار من بگذارى؟!
كشيش با قوت فراست دريافت كه عالمى بيدار و ناصحى دلسوز و واعظى بينا بر اين ده اشراف دارد و با بودن او امكان تبليغ مسيحيت نيست، از همانجا بازگشت[١].
٥٦١- تأثير عجيب يك جمله نصيحت و موعظه
عالم ربانى مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى صاحب كتاب «بيان الفرقان» و مردى كه در مدرسان خراسان كمنظير بود مىفرمودند:
زمانى كه ميرزا مهدى اصفهانى به مشهد مشرف شدند و درس معارف الهى را بر مذاق قرآن و اهل بيت : شروع كردند، همدرسى خود آقا شيخ هاشم قزوينى را به آن جلسه با بركت و پرفيض دعوت كردم.
به مجلس درس آمد، ولى آن مجلس وى را جذب نكرد، چون جلسه درس ميرزا را آسان و ساده گرفت، ديگر ميل به آمدن او در آن درس نداشتم، ولى او پس از مدتى به درس آمد، در بين درس بيش از اندازه به ميرزا اشكال مىكرد، ميرزا يك شب وسط درس
[١] - عرفان اسلامى: ١١/ ٣٥٨.