عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤١٧ - ٣٨٨ - به او مىگفتم نه!
٣٨٦- از متكبر در تعجبم
ابو حمزه ثمالى از حضرت سجاد ٧ نقل مىكند كه حضرت فرمود:
از متكبر فخر فروش عجب دارم كه ديروز نطفه بود و فردا جيفه است، عجب از كسى كه در حق خدا شك دارد در حالى كه اين همه مخلوقات الهى را مىبيند، عجب از كسى كه منكر مرگ است، در حالى كه هر شب و روزى مىميرد و عجب از كسى كه جهان بعد را منكر است، در حالى كه جهان فعلى را مىنگرد و عجب از كسى كه براى خانه فنا كار مىكند، در حالى كه عمل براى خانه بقا را ترك كرده است[١].
٣٨٧- همه از آدمند و آدم از خاك
و رسول ٦ منع كرد از فخر نسب گفت: همه از آدمند و آدم از خاك.
و چون بلال بانگ نماز كرد، بزرگان قريش گفتند: اين غلام سياه را چه محل بود كه اين وى را مسلم بود؟ اين آيت بيامد كه:
[إن أكرمكم عند الله أتقاكم].
بىترديد گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست[٢].
٣٨٨- به او مىگفتم نه!
نقل صحيح است كه علامه حلى عليه رحمة الخفى والجلى در وقت احتضار كلمات فرج به او تلقين مىكردهاند مىگفته: لا، پسرش بسيار مضطرب شده و از غايت اضطراب به جناب احديت استغاثه كرد و درخواست نمود كه شيخ را افاقه حاصل شود تا حقيقت حال ظاهر گردد، شيخ را از استغاثه پسر فى الجمله افاقه حاصل شد، از او پرسيد كه من
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ٢١٩.
[٢] - عرفان اسلامى: ٩/ ٢٢٣.