عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٨٣ - ٥٧٠ - قطعهاى بسيار آموزنده
بگو: «اشهد ان لااله الا الله وانى رسول الله». جوان به چهره پدرش كه يهودى متعصبى بود نگريست و چيزى نگفت، حضرت بار دوم او را صدا زد و شهادتين را به او تلقين كرد باز به پدرش نظر كرد و چيزى نگفت، بار سوم او را صدا زد باز از ترس پدر لب فرو بست، حضرت فرمود: اگر ميل دارى بگو ورنه ساكت باش، جوان كه زمينه حقيقت خواهى در وى تجلى داشت شهادتين را گفت و به عبارت ديگر از تمام گذشته خويش به حضرت محبوب بازگشت و سپس به كام مرگ افتاد، حضرت به پدرش فرمود: به اين جوان دست مزن و كارى به او نداشته باش آن گاه به اصحابش فرمود: او را غسل داده و كفن كنيد و سپس نزد من آوريد تا بر وى نماز بگزارم، آن گاه از منزل يهودى درآمد در حالى كه مىفرمود:
خداى را سپاس گزارم كه به وسيله من بندهاى از بندگانش را از آتش نجات داد[١].
٥٧٠- قطعهاى بسيار آموزنده
عارفى بيدار دل و عاشقى سوخته پياده به سوى بيت الله در حركت بود، شتر سوارى عرب كه دل به دنيا و مال و منال آن داشت به او گفت: كجا؟ جواب داد بيت الله، گفت:
پياده و بىتوشه؟ گفت نه، هرگاه مصيبتى به من رسيد بر مركب صبر مىنشينم و چون نعمتى بر من آيد بر مركب شكر قرار مىگيرم و هرگاه قضاى الهى رسد، بر مركب رضا برآيم و چون هوا و هوسى در نفس پديد آيد، مىدانم كه باقى مانده كمتر از گذشته است و دنبال هوا و هوس رفتن صرف ندارد و معامله خسارتبارى است. شتر سوار گفت: اى بيناى راه و سالك آگاه! تو سوارى و من پياده![٢]
[١] - عرفان اسلامى: ١٢/ ٦٩.
[٢] - عرفان اسلامى: ١٢/ ٨٧.