عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٢ - ٣٢ - گنهكار اميدوار
عرش عظيمتر و از كرسى سنگينتر است؟! فرمود: گناه تو بزرگتر است يا خدا؟ عرضه داشت: خدا، فرمود: اى جوان! خداى عظيم گناه بزرگ را مىآمرزد، اين چه گناهى است كه تو را به نوميدى كشانده است؟ گفت: نباش بودم و هفت سال گور مردگان را مىشكافتم و كفن آنان را مىربودم، روزى دخترى از انصار مرد، من گورش را شكافته و كفنش را باز كردم سپس شهوت به من غلبه كرد و بر آن گناه بزرگ واداشت، پس از انجام گناه گويى ندايى شنيدم كه مىگفت: اى جوان! واى بر تو، از حساب روز قيامت انديشه نكردى كه مرا برهنه گذاشتى و اين رسوايى به من نمودى؟ پيش خدا و رسول اسلام ٦ چه خواهى گفت؟ چون نبى اكرم ٦ اين موضوع را شنيد فرمود: اين فاسق را بيرون كنيد كه كسى به دوزخ نزديكتر از او نيست. آن جوان از مسجد بيرون آمد و روى به بيابان نهاد و روز و شب زارى كرد. يك روز عرضه داشت: الهى به حق پيامبران برگزيدهات توبه مرا بپذير و از من درگذر. اگر توبه من قبول است آن را به رسولت خبر ده و الا آتشى در من انداز تا نابود شوم. جبرئيل نازل شد و به رسول خدا ٦ گفت: خداى متعال مىفرمايد: من توبه آن جوان را قبول كردم و از جميع گناهان او گذشتم. او را بطلب و آتش سينه او را خاموش كن و مرهم مغفرت بر جراحتش بگذار[١].
٣٢- گنهكار اميدوار
روايت است:
در ايام «مالك بن دينار» مردى بود كه تمام عمر خود را در خرابات به سر برده و روى به خير نياورد و انديشه نيكى بر او نگذشت. نيكان روزگار از او حذر كردند، تا وقتى كه فرشته مرگ دست مطالبه به دامن عمرش دراز كرد. او چون دريافت وقت مرگ فرا رسيده
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢٤٨.