عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩ - ٩ - زن بدكاره
دولت حق به وجود آورد و بدون اين كه از اين آشوب كمترين بهره مادى و دنيايى ببرد؛ در بيابانى به دست مردى به قتل رسيد و آن چنان به سوء عاقبت گرفتار شد كه در كتب اسلامى از او به عنوان فردى از پيشوايان ضلالت و كفر نامبرده مىشود.
آرى، بيداران راه خدا و عاشقان حضرت حق، تا زندهاند، با توجه به زندگى چنين انسانهايى كه در قرآن و تاريخ از آنان ياد شده است، از عاقبت خود در ترس و وحشتند، آرى، از بركت چنين خوفى است كه هميشه مراقب خود هستند و براى دفع خطر از حيات روحانى خود، در كوشش و فعاليتاند.
بنابراين خوف از سوء عاقبت، واقعيتى است كه انسان مؤمن به آن نيازمند است و اگر با انسان نباشد، به برطرف نمودن موانع حسن عاقبت اقدام نمىكند[١].
٩- زن بدكاره
امام باقر ٧ مىفرمايد:
زنى بدكاره، به قصد آلوده كردن عدهاى از جوانان بنىاسرائيل، مشغول فعاليت شد، زيبايى زن آن چنان خيره كننده بود كه گروهى از جوانان گفتند: اگر فلان عابد او را ببيند تسليم او خواهد شد.
زن سخن آنان را شنيد، گفت: به خدا قسم به خانه نمىروم مگر اين كه آن عابد را گرفتار بند شهوت كنم.
به هنگام شب بر در خانه عابد رفت و گفت: مرا راه بده، عابد از پذيرفتن آن زن تنها، در آن وقت شب امتناع كرد. زن فرياد برآورد: گروهى از مردان هرزه به دنبال منند و اگر مرا نپذيرى كارم به رسوايى مىكشد.
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ١٦٧.