عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩٠ - ٣٦٧ - آخوند ملا ابراهيم نجم آبادى چهرهاى درخشان در مبارزه با هواى نفس
او مالك اشتر است.
سرانجام طرماح جواب نامه را گرفت و پولها را برداشت و به جانب كوفه شتافت، بعد از رفتن او معاويه به اطرافيان خود گفت: اگر من آنچه را دارم به شما بدهم يك دهم خدمتى را كه اين عرب بيابانى به على نمود نخواهيد كرد.
عمروعاص گفت: آرى، اگر آن فضيلت و نسبتى كه على با پيغمبر دارد تو هم مىداشتى ما به مراتب بيش از اين عرب براى تو فداكارى مىنموديم.
معاويه گفت: خداوند دهن تو را بشكند و لبهايت را پاره كند، به خدا قسم اين حرف تو براى من گرانتر از سخنان آن عرب است و از شنيدن آن دنيا بر من تنگ شد[١].
٣٦٧- آخوند ملا ابراهيم نجم آبادى چهرهاى درخشان در مبارزه با هواى نفس
حضرت آخوند، از نجم آباد بدون اين كه كسى او را بشناسد به تهران آمده و از طلبهاى ساكن در يكى از حجرههاى مدرسه مىپرسد: هم حجره مىخواهى؟
آن مرد كه ظاهرى بىپيرايه و افتادهوار مىديد، گمان آن كه با فردى از بزرگان علما روبروست نبرده، گفت: اگر كسى باشد كه به خدمت حجره مدد نموده، سبب آلودگى و فراغت من گردد خواهم ساخت! آخوند به فروتنى و خاموشى مثل يك نفر خادم به كار پرداخت و دو هم حجره با يك ديگر روز و شب مىگذاشتند به حدى كه تازه وارد از حد دانش و مايه مصاحب خود آگاه و ديگرى بىخبر بود.
تا آن كه شبى صاحب حجره در مطالعه كتابى از معقول كه به درس مىخواند دير وقت فرو ماند و حضرت آخوند را روشنى چراغ مانع خواب آمده خسته ساخت، پس سر برآورد و فرمود: شما را چيست كه امشب از مطالعه بس نمىكنيد و نمىخوابيد!
[١] - عرفان اسلامى: ٩/ ١٠١.