عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٧ - ٣٦٢ - عبرت آموز
منصور دوانيقى شبى در طواف خانه كعبه بود، گويندهاى را شنيد كه چنين مىنالد:
بار خدايا! به درگاه تو شكايت آرم از ظهور ستم و تباهى و از طمعى كه ميان مردم و حق سايه افكنده، منصور از مطاف به در آمده و در گوشهاى از مسجد نشست و به دنبال آن مرد فرستاد و او را پذيرفت.
آن مرد نماز خواند و پس از استلام حجر نزد منصور آمد و سلام كرد، منصور بدو گفت:
اين فرياد كه از ظهور ستم و بيدادت از تو بگوشم رسيد چه بود؟ و مقصودت از طمعكار حايل ميان مردم و حق كه بود؟ به خدا هر چه گوش دادم از درد و الم سخن گفتى.
گفت: اگر بر جانم امان بخشى از ريشه هر كارت آگاه سازم و گرنه از اظهار حقيقت دريغ نمايم و خود را نگهدارم كه با خود كارها دارم.
منصور گفت: جان تو در امان است، هر چه دارى بگو، در پاسخ گفت:
آن كه طمعش ميان مردم و حق حايل است و از اصلاح ستم و تباهى مانع، خودت هستى. منصور گفت: واى بر تو چگونه طمع به من آيد كه همه سيم و زر جهان در دست دارم و هر ترش و شيرينم فراهم است؟ در پاسخ گفت: هيچ كس را چون تو طمع در نگرفته، فعلا قدرت، تو را سرپرست جان و مال مسلمانان ساخته و تو از كارهاى آنان به غفلت اندرى و به چپاول اموالشان چيره و خودسر، در اين ميان پردهها از گچ و آجر برآوردى و درهاى آهنين بر آنها نهادى و دربانان مسلح برگماشتى و خويش را در درون آن زندانى ساختى و كارمندانت را به گرد آوردن اموال و انباشتن آن گسيل نمودى و با اسلحه و دژبانان وسايل نقليه، نيرومندشان ساختى و دستور دادى جز فلان و فلان كه نام بردهاى به حضورت نرسند و از پذيرش ستمديده و درمانده و گرسنه و درويش و ضعيف و برهنه دريغ دارى و اينان كه حق در بيتالمال دارند دور نگهداشتى!
هميشه آن چند نفر مخصوصانت كه از همه رعيت برگزيده داشتى و حجاب از پيش آنان برداشتى، اموال را بگيرند و گرد كنند و انباشته و پسانداز خويش سازند.
گويند: اين مرد، خود به خدا خائن است، چرا ما به او خيانت نكنيم با اين كه مسخر او