عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٨ - ٢٨٦ - مرا از قيد هفده ريال نجات دهيد
برمىگشت. يك روز وقتى به سر قبر فرزند رفت قارى قرآن به او گفت: شب گذشته فرزندت را به خواب ديدم، گفت: به پدرم بگو: در مدرسه يك خودنويس از يكى از بچهها گرفتم، نه آن را به او دادم و نه پولش را و اكنون به خاطر آن قلم مورد مؤاخذهام، مرا نجات بده.
پدر از شنيدن اين خواب فوقالعاده ناراحت شد به سرعت به تهران آمد و به مدرسه كودك رفت و از مدير مدرسه تقاضا كرد طفلى را كه با فرزندش دوست بوده و خودنويس به كودكش داده معرفى كند، طفل معرفى شد، پدر صاحب قلم را خواستند و از حق آن قلم، كودك خويش را پاك كرد، تا در آخرت از مؤاخذه راحت شود!!
آرى، طبق فرهنگ با كمال اسلام حق الناس ارتباطى به ايام تكليف ندارد، بلكه از هر زمان انسان دست به مال مردم ببرد، حق مردم بر عهدهاش تعلق مىگيرد، اگر در ايام كودكى ولى آدمى مال مردم را به مردم برگرداند انسان از حق مردم پاك مىشود و اگر خود آدمى در همان ايام يا ولى انسان اقدام به برگرداندن حق نكرد، وقتى انسان به تكليف رسيد واجب است دينى كه بر عهدهاش آمده ادا كند، اسلام هيچگونه رضايت به بودن مال مردم نزد انسان ندارد، چه نيكوست مسلمان از ابتدا تا آخر عمر خود را گرفتار حقالناس نكند[١].
٢٨٦- مرا از قيد هفده ريال نجات دهيد
دوستى داشتم داراى كمالات ايمانى و فوق العاده عاشق حضرت سيدالشهداء ٧، نزديك عيد غدير از دنيا رفت، خودم متكفل كفن و دفن و غسل او بودم.
با وصيت جالبى كه داشت تصور مىكردم در عالم برزخ از هر جهت آزاد است، ولى
[١] - عرفان اسلامى: ٧/ ٢٢.