عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١٠ - ٥٢٩ - اهل گورستان
آموختى. اى پديد آورنده آسمانها و زمين! تو در دنيا و آخرت سرپرست و يار منى در حالى كه تسليم [فرمانهاى تو] باشم جانم را بگير، و به شايستگان ملحقم كن[١].
٥٢٩- اهل گورستان
اميرالمؤمنين ٧ براى عبرت گرفتن از گذشتگان مىفرمايد:
اهل گورستان همسايگانى هستند كه با هم انس نمىگيرند و دوستانى كه به ديدار يكديگر نمىروند، نسبتهاى آشنايى بينشان كهنه و سببهاى برادرى از آنها بريده شده است، با اين كه همه در يك جا جمعند تنها و بىكسند و در عين اين كه دوستان هم بودند از هم دورند، براى شب صبح و براى صبح شب نمىشناسند، هر يك از شب و روز كه در آن كوچ كردهاند برايشان هميشگى است.
سختىهاى آن جهان را سختتر از آنچه مىترسيدند مشاهده كردند و آثار آن جهان را بزرگتر از آنچه تصور مىنمودند ديدند، اگر بعد از مرگ به زبان مىآمدند، نمىتوانستند آنچه را به چشم ديده و دريافتهاند بيان كنند، اگر چه نشانههاى آنان ناپديد شده و خبرهايشان قطع گرديده، ولى چشمهاى عبرتپذير، آنان را مىنگرد و گوشهاى خرد از آنها مىشنود كه از راه غير گويايى يعنى به زبان عبرت مىگويند:
آن چهرههاى شكفته و شاداب بسيار گرفته و زشت شد و آن بدنهاى نرم و نازك بىجان افتاده، جامههاى كهنه و پاره و كفن پوسيده در برداريم و تنگى گور ما را سخت به مشقت انداخته، وحشت و ترس را به ارث برديم و منزلهاى خاموش به روى ما خراب شد.
اندام نيكوى ما نابود و صورتهاى خوش آب و رنگ ما زشت و اقامت ما در قبور
[١] - عرفان اسلامى: ١١/ ١٦٢.