عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٦٨ - ٥٥٣ - داستان عجيب جريح
٥٥٣- داستان عجيب جريح
پيامبر خدا ٦ در روايتى به دورنمايى از وضع جريح اشاره مىنمايد كه:
مادرش وى را صدا زد و او در نماز بود و از جواب مادر سرباز زد، دوباره صدا زد و او پاسخ نداد و به همين خاطر دچار زن بدكارهاى شد و آن جريمه پاسخ ندادن به مادر بود.
فقهاى عظام عقيده دارند اگر انسان به نماز مستحبى ايستاد و در آن هنگام مادر او را صدا زد لازم است پاسخ مادر را بدهد.
از امام باقر ٧ به سند معتبر روايت شده كه:
جريح عابدى بود در جامعه بنىاسرائيل، در صومعهاش مشغول عبادت بود، مادرش به نزد وى آمد و او را طلبيد، او جواب نداد، مادر دوباره وى را خواست او پاسخ نداد، بار سوم او را صدا زد و او از جواب خوددارى كرد، مادر فرياد زد: از خداوند مىخواهم تو را از ياريش محروم كند!
چون روز ديگر شد زن زناكارى به كنار صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل كرد و گفت:
اين بچه از جريح است، مردم گفتند: آه! كسى كه ما را از زنا منع مىكرد خود آلوده به زنا شد، امر شد وى را به دار زنند، در اين وقت مادر آمد در حالى كه طپانچه به صورت خود مىزد، جريح گفت: اى مادر! آرام باش كه من از اثر نفرين تو به اين بلا مبتلا شدم، مردم به او گفتند كه از كجا بدانيم راست مىگويى؟ گفت: طفل را بياوريد؟ چون آوردند از خدا خواست طفل را به زبان بياورد، آن كودك به قدرت الهى به سخن آمد و خود را از جريح نفى كرد، چون از جريح رد افترا شد نجات پيدا كرد و سوگند خورد كه از خدمت به مادر لحظهاى درنگ نكند[١].
[١] - عرفان اسلامى: ١١/ ٣٣١.