عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٠ - ١٧٥ - از حلم تو نسبت به او تعجب كردم
من نزد آنانم كه دلشان براى خاطر من شكست[١].
١٧٤- عاصى نمىتواند مجاور من باشد
در روايت آمده است: حضرت آدم دچار ترك اولايى شد، به محض ارتكاب ترك اولى، تمام لباسهايش كه زينت بدن او بود از او جدا شد و عريان گشت، آن گاه امين وحى آمد و تاج كرامت را از سر او برداشت و زيور طرفين بدنش را از او گرفت، از فوق عرش ندا آمد كه از جوارم به زمين رويد كه عاصى و گناهكار، حق مجاورت مرا ندارد. آدم به گريه به حوا رو كرد و گفت، اين اولين بد يمنى و نحسى گناه بود كه گريبان ما را گرفت و ما را از جوار حبيب دور كرد.
به آدم خطاب رسيد: من چگونه هم جوارى براى تو بودم؟ عرضه داشت: هم جوارى نيك؛ خطاب رسيد: از جوارم بيرون رو و تاج عظمت از سرت بردار كه عاصى نمىتواند مجاور من باشد. روايت شده كه آدم دويست سال بر همان ترك اولى گريست تا توبهاش قبول شد[٢].
١٧٥- از حلم تو نسبت به او تعجب كردم
امام صادق ٧ در زمينه، استدراج كه يكى از شديدترين عوامل هلاكت است- يعنى در وسايل عيش و نوش غرق بودن و مرتكب هر گناهى شدن و توجه نداشتن- مىفرمايد:
ملكى از جانب حق روزگارى دراز در زمين زيست، سپس به مقام بلند خويش برگشت، به او گفته شد: چه ديدى؟ گفت: عجايب زيادى مشاهده كردم، عجيبترين چيزى كه ديدم، عبدى را غرق در نعمت يافتم، رزقت را مىخورد و ادعاى خدايى داشت، از
[١] - عرفان اسلامى: ٤/ ٢١٦.
[٢] - عرفان اسلامى: ٤/ ١٠٩.