عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٩ - ٣٠٤ - معرفت بيشتر، خضوع بيشتر
كيسهاى كه سكه ديگران را ريخته بود انداخت و از خراسان به مدينه آمد.
همين كه به محضر امام مشرف شد، امانات مردم خراسان را بر حضرت عرضه كرد.
امام هيچ كدام را قبول نكرد و فرمود: مال ما نيست، اينها را به صاحبانش بازگردان، اما امانتى نزد تو دارم از بانويى به نام شطيطه آن را جدا كن و به من بده.
ابوجعفر كيسه را گشود و در صدد جستجوى سكه شطيطه برآمد آن سكهها را روى هم مىغلطاند تا آن را بيابد؛ امام، خودش آن را در ميان نشان داد و هم اينطور بقچهها را گشود و دستمال يا كلاف را نيز تقديم كرد.
محمد بن على مىگويد: وقتى به وطن بازگشتم تمام صاحبان آن كالاها را فطحى مذهب ديدم، آنجا دريافتم كه امام فرمود: آنها مال من نيست.
در اين گيرودار مواظب وضع آن بانو بودم كه سيزده روز پس از ورود من به نيشابور درگذشت، ما جنازه او را به صحرا برديم، در جمعيت انبوهى كه در بيابان براى نماز بر جنازه او حاضر بودند توجه داشتم امام را ببينم، ناگاه ديدم شتر سوارى از جانب بيابان آمد، از شتر پياده شد در حالى كه سر و صورت خود را پيچيده و پوشيده بر جنازه نماز گزارد، من نزديك شدم تا ببينم، امام را شناختم كه برگشت و بر شتر سوار شده در صفحه بيابان از نظر غايب شد!![١]
٣٠٤- معرفت بيشتر، خضوع بيشتر
حضرت امام حسن مجتبى ٧ در سفرهاى حج خود كه بيست و پنج مرتبه بود، خاكسارانه پياده راه مىپيمود و اين پيادهروى نه از راه نداشتن مال سوارى بوده و نه از دريغ و مضايقه از بذل مال در راه آن، بلكه دستور مىدادند مركبهاى سوارى را جلو جلو يدك
[١] - عرفان اسلامى: ٧/ ٧٨.