عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٨ - ٣٥٨ - درسهايى از حيات اويس
تكميل كنيم.
حضار از اين سخنرانى عالى، تعجب كرده و از جهتى متأثر شدند و بر شجاعت و محبت اين زن به ديده احترام نگريستند[١].
٣٥٨- درسهايى از حيات اويس
خواجه كائنات درباره اين شترچران يمنى كه مردى گمنام و شخصى ساده بود، ولى بر اثر درسگرفتن از اسلام، خيمه زندگى به بارگاه قدس كشيده، فرمود:
اويس از بهترين تابعين است به احسان و عطوفت.
خواجه انبيا گاه گاهى رو به سوى يمن مىكرد و مىفرمود:
إني لأجد نفس الرحمن من جانب اليمن!
به حقيقت كه بوى رحمان از جانب يمن به مشام جانم مىرسد.
و باز آن سرور كائنات مىفرمود:
آه كه مرا چه اشتياق فراوانى به ديدار آن عزيز الهى است.
|
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى |
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى |
|
|
به كسى جمال خود را ننمودهاى و ببينم |
همه جا به هر زبانى بود از تو گفتگويى |
|
|
غم و رنج و درد و محنت همه مستعد قتلم |
تو ببر سر از تن من ببر از ميانه گويى |
|
[١] - عرفان اسلامى: ٨/ ١٤٩.