عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١ - ٢٢ - على را برايم توصيف كن
زيارت شيخ رفت. در اين ملاقات شيخ زبان به نصيحت او گشود. تيمور گفت: اى شيخ! چرا پادشاه خود «ملك غياث الدين» را ارشاد نكردى؟ شيخ گفت: او را نصيحت كردم نشنيد، به ناچار خداى تعالى تو را بر وى گماشت و اگر تو نيز با بندگان خدا به عدل رفتار نكنى ديگرى بر تو مسلط خواهد شد. تيمور پرسيد: آن كيست كه بر من مسلط شود، شيخ گفت: عزرائيل؟![١]
٢٢- على را برايم توصيف كن
معاويه به ضرار گفت: على را برايم توصيف كن، ضرار گفت: مرا از اين برنامه معاف بدار، معاويه گفت: هيچ راهى جز توصيف على ندارى، ضرار گفت: اكنون كه ناچارم مىگويم:
به خدا قسم، شناخت على از درك عقل و انديشه ما بسيار دور بود. بر همه چيز توان داشت، گفتارش ميزان شناخت حق و باطل بود و جز به عدالت حكمى از حضرتش صادر نگشت.
از سراسر وجود او دانش و علم مىريخت و تمامى نواحى هويت و ماهيتش گوياى حكمت بود.
از دنيا و شكوهش وحشت داشت و با تاريكى شب انسى عجيب برقرار مىكرد اشكش به خاطر ترس از عظمت حق، فراوان بود.
هميشه در انديشه و تفكر به سر مىبرد و لباس زبر و خشن را دوست داشت و غذايش را جز نان جوين و مواد بسيار عادى كه لذتى در آن نبود چيزى تشكيل نمىداد.
به هنگامى كه بين ما بود با ما فرقى نمىكرد. از جواب هر خواسته مشروعى كه داشتيم
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢١١.