عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩ - ١٩ - دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا
اى امير! بدان كه عباس (عموى رسول خدا) نزد پيامبر ٦ آمد و گفت: يا رسول الله! مرا منصب امارت ده پيامبر ٦ گفت: اى عباس و اى عموى پيامبر! نفسى را كه تو زنده مىدارى بهتر از امارتى است كه آن را حتى نمىتوانى بخورى، در واقع امارت يعنى ندامت و پشيمانى در روز رستاخيز و اگر بتوانى امير نباشى امير مباش هارون دوباره سخت گريست و گفت: باز بگو خدا تو را رحمت كند.
فضيل گفت: اى امير! پروردگار در روز قيامت، درباره همه اين مردم از تو بازخواست خواهد كرد، اگر مىتوانى روى خود را از آتش دوزخ حفظ كنى دريغ مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر ٦ گفته است: آن كه بامداد با نيت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد: آرى، دين من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دين خود را در عبادت مىدانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعدههاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت.
و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكردهام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آنها قوت و خوراك نمىخواهم. به راستى خداوند است كه روزى مىدهد و صاحب نيرو و قدرت است.
هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اينها را به من مىدهى؟!
آنگاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مىنمايى، مردى همانند اين باشد.
حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مىبينى كه ما چه تنگدستيم،