عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٩ - ٦٥ - چگونه صبح كردى؟
در اين زمينه حكايات بىشمارى از انبيا و اوليا نقل شده است كه آيات قرآن مجيد هم آن حكايات را تصديق مىكند. از جمله يكى از بزرگان گويد:
وقتى در باديه مىرفتم از كاروان بازماندم و راه گم كردم، در باديه مىگشتم چند روز برآمد، اميد از خود برداشتم، ناگاه يكى پى ديدم كه در آن وقت در روم بود از پى مىرفتم تا رسيدم به پشتهاى از ريگ. بر آن پشته رفتم محرابى ديدم در او آدمى ديدم نشسته، شادمانه شدم كه آدمى ديدم، آنجا نشستم و زمانى ببودم آفتاب فرو شد.
وقت نماز شام درآمد، جوانى ديدم مىآمد نيكو روى جامههاى نيكو پوشيده و بر اين بالا برآمد و پاى بر زمين زد، چشمه آب روان گشت از آن ريگ، اين جوان مرد بدان آب طهارت كرد و پارهاى آب بخورد، بدان محراب باز رفت من نيز برخاستم فراز شدم از آن آب بخوردم، همه تشنگى از من بشد و هم گرسنگى و هم ماندگى از من زايل شد، پس آب دست بكردم و بايستادم و نماز كردن گرفتم چون جوان، از نماز فارغ شدم قصد رفتن كرد، من دست بر وى زدم، گفتم: از بهر خداى تعالى مرا راه بنماى كه من راه گم كردهام، گفت:
بيا از پس بر اثر وى برفتم هنوز گامى چند نرفته بودم كه بانگ اشتر شنيدم و روشنايى مشعلهاى ديدم، روى از پس كرد و مرا گفت: كاروان اينك! گفتم: به خداى كه بر نگويى كه تو كيستى؟ گفت: من زين العابدينام ...[١].
٦٥- چگونه صبح كردى؟
امام صادق ٧ مىفرمايد:
رسول خدا ٦ نماز بامداد را با مردم گزارد و به جوانى در مسجد نگاه كرد كه چرت مىزد و سر به زير داشت، رنگش زرد شده بود و تنش لاغر و ديدههايش به گودى نشسته بود.
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٣٧٦.