عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٦ - ٣٥٣ - ترس از خدا
و مريدان شيخ جمال مشهورند.
آرى، مردان خدا، محبوب خود را همه جا حاضر و ناظر مىبينند و آخرت ابدى و نعمت مقيم و سرمدى را با لذت چند لحظهاى دنيا معامله نمىكنند، كمال لذت آنان در اطاعت و اجتناب از محرمات است و راز و نيازشان با معشوق حقيقى عالم[١].
٣٥٣- ترس از خدا
در كتابى كه فيلسوف بزرگ، علامه طباطبايى مقدمهاى بر آن نگاشته بود خواندم:
شاه عباس صفوى در شهر اصفهان با اندرونى خود سخت عصبانى شده و خشمگين مىشود، در پى غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب بر نمىگردد، خبر بازنگشتن دختر به شاه مىرسد، بر ناموس خود كه از زيبايى خيره كنندهاى بهره داشت سخت به وحشت مىافتد، ماموران تجسس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولى او را نمىيابند.
دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاب مىشود و از اتفاق به درب حجره محمد باقر استرآبادى كه طلبهاى جوان و فاضل بود مىرود، درب حجره را مىزند، محمد باقر درب را باز مىكند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او مىگويد: از بزرگزادگان شهرم و خانوادهام صاحب قدرت، اگر در برابر بودنم مقاومت كنى تو را به سياست سختى دچار مىكنم. طلبه جوان از ترس او را جا مىدهد، دختر غذا مىطلبد، طلبه مىگويد: جز نان خشك و ماست چيزى ندارم، مىگويد: بياور، غذا مىخورد و مىخوابد، وسوسه به طلبه حمله مىكند، ولى او با پناه بردن به حق دفع وسوسه مىكند، آتش غريزه شعله مىكشد، او آتش غريزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روى آتش چراغ خاموش مىكند،
[١] - عرفان اسلامى: ٨/ ٢٥٩.