عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٧ - ٢٠٤ - سعادت ابدى
هيئت ده نفره از سخنرانى او بسى خشنود شد و كلام او را در تمام زمينهها پسنديد، سپس به او فرمود: نامت چيست؟ گفت: نامم عبدالرحمن است. فرمود: فرزند كيستى؟ گفت:
پسر ملجم مرادى هستم. حضرت فرمود: تو مرادى هستى؟ عرض كرد: آرى يا اميرالمؤمنين. امام فرمود: «إنا لله و إنا إليه راجعون، و لا حول و لا قوة إلابالله العلي العظيم».
حضرت مرتب چهره او را نگريست و دست روى دست زد و كلمه استرجاع بر زبان جارى كرد، سپس فرمود: آه تو مرادى هستى؟ عرضه داشت: آرى!!
راستى چه اندازه عجيب است، فردى از اهل يمن، اينگونه نسبت به على ٧ داراى معرفت باشد و از اين طريق تمام وسايل سعادت و هدايت در اختيارش باشد، ولى در عاقبت كار نام نجس و كثيفش در ديوان اشقيا آن هم تحت عنوان اشقى الاشقيا ثبت شود و براى او شقاوت ابدى و ننگ هميشگى بماند!![١]
٢٠٤- سعادت ابدى
دنيا محيط بسيار عجيبى است، وقايع فوقالعاده مهمى كه در آن اتفاق افتاده براى اهل دل بهترين عبرت و پند است گاهى افرادى بسيار نيك و آراسته به صلاح و سداد و عفت و تقوا دچار شقاوت ابدى و ننگ هميشگى شدند و گاهى افراد شقى و آلوده به فساد و افساد، اتصال به سعادت ابدى و آبروى دنيا و آخرت پيدا كردند!
در داستان بهتانگيز و حيرتآور كربلا با وضوحى چون روز روشن اين دو نوع چهره را مىبينيم.
افرادى كه مرغ سعادت ابدى بر بالاى سرشان پرواز مىكرد و درهاى بهشت به روى
[١] - عرفان اسلامى: ٤/ ٤٠٦.