عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٤ - ١٣٩ - گرچه زمين نيست خبردارتر
|
اين همه الله گفتى از عتو |
خود يكى الله را لبيك كو |
|
|
مىنيايد يك جواب از پيش تخت |
چند الله مىزنى با روى سخت |
|
|
او شكسته دل شد و بنهاد سر |
ديد در خواب او خضر را در حضر |
|
|
گفت هين از ذكر چون واماندهاى |
چون پشيمانى از آن كش خواندهاى |
|
|
گفت لبيكم نمىآيد جواب |
زان همىترسم كه باشم رد باب |
|
|
گفت خضرش كه خدا گفت اين به من |
كه برو با او بگو اى ممتحن |
|
|
نى كه آن الله تو لبيك ماست |
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست |
|
|
نى تو را در كار من آوردهام |
نه كه من مشغول ذكرت كردهام |
|
|
حيلهها و چارهجويىها تو |
جذب ما بود و گشاد آن پاى تو |
|
|
ترس و عشق تو كمند لطف ماست |
زير هر يا رب تو لبيك ماست |
|
|
جان جاهل زين دعا جز دور نيست |
زان كه يا رب گفتنش دستور نيست |
|
|
بر دهان و بر دلش قفل است و بند |
تا ننالد با خدا وقت گزند[١] |
|
١٣٩- گرچه زمين نيست خبردارتر
|
شير خدا شاه ولايت على |
صيقلى شرك خفى و جلى |
|
|
روز احد چون صف هيجا گرفت |
تير مخالف به تنش جا گرفت |
|
|
غنچه پيكان به گل او نهفت |
صد گل راحت ز گل او شكفت |
|
|
روى عبادت سوى محراب كرد |
پشت به درد سر اصحاب كرد |
|
|
خنجر الماس چو بفراختند |
چاك بر آن چون گلش انداختند |
|
|
غرقه به خون غنچه زنگارگون |
آمد از آن گلبن احسان برون |
|
[١] - عرفان اسلامى: ٣/ ١٤٥.