عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٧ - ١٩١ - سگى غذاى سلطان را برد
حيلهها و خدعهها متوسل مىگشتيد و از هيچ گونه تقلب و زورى خوددارى نمىكرديد، چون ما را به دست آورديد خورديد، ما بر اثر چند ساعت همنشينى با شما تبديل به اين حال گشته و به اين سيه روزى افتاديم، به جاى اينكه ما از شما فرار كنيم، شمايى كه باعث اين تيرهبختى براى ما شديد، شما از ما فرار مىكنيد؟! اى اف بر شما!!
من كنار كثافات ايستاده و به پند و نصيحت آنان گوش فرا داده تا شايد عبرتى از آنان بگيرم![١]
١٩٠- طمع بيجا
|
جد تو آدم بهشتش جاى بود |
قدسيان كردند بهر او سجود |
|
|
يك گنه چون كرد گفتندش تمام |
مذنبى مذنب برو بيرون خرام |
|
|
تو طمع دارى كه با چندين گناه |
داخل جنت شوى اى رو سياه[٢] |
|
١٩١- سگى غذاى سلطان را برد
عمرو ليث صفارى با چند صد هزار نيروى رزمى و هزاران آمال و آرزو براى جنگ با امير اسماعيل سامانى از خانه بيرون رفت.
هنوز آتش جنگ شعلهور نشده بود كه اسب عمرو سركشى كرده او را نزديك اردوى امير اسماعيل آورد و به چنگ سربازان امير اسماعيل سپرد!!
به دستور امير اسماعيل، عمرو را در خيمهاى در كنار لشگر زندانى كردند، چون شب شد، از امير اسماعيل دستور غذا براى عمرو خواستند، بنا شد غذايى گرم در يك سطل معمولى براى عمرو ببرند، سطلى از غذاى داغ در حالى كه بخار از آن برمىخاست برابر
[١] - عرفان اسلامى: ٤/ ١٦٥.
[٢] - عرفان اسلامى: ٤/ ١٦٧.