عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٧ - ٢٨٥ - براى يك قلم مورد مؤاخذهام
٢٨٤- خدا را با قرض ملاقات نكن
أبو ثمامه يكى از شيعيان حضرت جواد ٧ است، به آن جناب عرضه داشت:
مىخواهم معتكف مكه و مدينه شوم، ولى بدهكارم، حضرت فرمود:
به منطقه خود برگرد تا بدهى خود را بپردازى، سعى كن خدا را با قرض داشتن ملاقات نكنى كه مؤمن خيانت نمىكند[١].
٢٨٥- براى يك قلم مورد مؤاخذهام
عارف بزرگوار، مرحوم حاج شيخ محمود ياسرى كه بارها براى استفاده معنوى به محضر او مشرف شدم، مىفرمودند:
در محل ما مردى زندگى مىكرد كه به حسنات اخلاقى آراسته بود و داراى يك زندگى سالم و با نشاط بود، تنها چيزى كه او را رنج مىداد نداشتن اولاد بود.
سالها به پيشگاه مقدس حضرت حق ناله كرد تا خداوند مهربان پسرى به او عنايت كرد. از اين نعمت بسيار دلشاد شد، هفت بهار از عمر طفل گذشت، او را به مدرسه فرستاد، تا سال چهارم دبستان را طى كرد.
اين پسر براى خانواده هم چون چراغ روشنى بود كه پدر و مادر در كنارش فوقالعاده در خوشحالى بودند، ولى دست تقدير آن طفل را به آستانه مريضى كشيد.
اطباى زمان از علاجش عاجز شدند. كودك در سن بين يازده و دوازده از دنيا رفت و او را در ابن بابويه نزديك مرقد شيخ صدوق دفن كردند. پدر بر اثر شدت علاقه به فرزند، يكى از قاريان قرآن را براى قرآن خواندن جهت شادى روح طفل اجير كرد.
پدر هر روز كنار مرقد فرزند مىرفت، ساعتى را بر سر خاك طفل مىگريست سپس
[١] - عرفان اسلامى: ٧/ ٢١.