عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٤٣ - ٤٢٢ - عاقلى در لباس ديوانگان
من بر چه منوال بود؟!
سپس قاضى با لحنى حاكى از خشم و تأثر گفت: در چنين روزگارى كه خلق آن بر اين گونه دستخوش فساد شدهاند من بر دين خود مىترسم و بيم آن دارم كه از سر غفلت به دام حيله ايشان در افتم و نقد ايمان و سرمايه تقواى خود را بر سر كار قضا نهم.
آن گاه قاضى از سر تضرع گفت: مرا از بند اين مسئوليت برهان كه خداى تو را از هر بند برهاند و از ادامه اين خدمت معذور دار كه خداى عذرهاى تو را بپذيرد[١].
٤٢٢- عاقلى در لباس ديوانگان
بهلول آن داناى آگاه و حكيم بزرگ چون از طرف هارون عباسى به منصب قضا دعوت شد و وى را براى پذيرفتن اين شغل خطير در فشار قرار داد ناگزير خود را به ديوانگى زد و بر نى پارهاى سوار شد تا كودكان در پى او افتادند.
مصادف با همين ايام مردى قسم ياد كرده بود كه ازدواج نكند مگر آن كه با نخستين كسى كه در راه ببيند در اين باره مشورت نمايد. اتفاقا نخستين كسى كه در راه با او مواجه شد همان خردمند ديوانهنما بود.
مرد به حكم سوگندى كه ياد كرده بود قضيه خود را با او در ميان نهاد نظرش را در كار خويش بخواست، خردمند ديوانهنما گفت: اگر دوشيزهاى را به همسرى بر گزينى سراسر سود است و هيچ گونه زيانى ببار نخواهد آورد و اگر بيوهاى را اختيار كنى نيمى سود و نيمى زيان است، لكن اگر زن بچهدارى به همسرى بردارى سراسر زيان است و هيچ گونه سودى در بر نخواهد داشت.
آن گاه مركب چوبين را به جنبش آورد و گفت: از سر راه اسب من به يك سو شو كه لگد
[١] - عرفان اسلامى: ١٠/ ٣٤.