عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٥٢ - ٤٣٢ - درياى تعجب
لازم است براى نمونه، مدح يكى از شاهان را كه در ستمكارى دست كمى از اسطورههاى ظلم و ستم نداشته از قول يكى از شاعران كه در شعر مقام برجستهاى داشته، بيايد تا ببينيد مغزهاى فعال و اصيل چه بيجا و بىمورد صرف شده است.
راستى، انسان در برابر اين همه ذلت و پستى از يك شاعر برجسته به درياى تعجب غرق مىگردد!!
|
اى كه قباى سلطنت بر قد توست در جهان |
سكه به نام خود بزن خطبه به نام خود بخوان |
|
|
ملك تن و روان تويى تاج سر كيان تويى |
خسرو خسروان تويى افسر و افسر كيان |
|
|
جان جهان وجود تو بحر خجل ز جود تو |
در نفس حسود تو تفته آتش دخان |
|
|
شاه جهان جلال دين صاحب افسر و نگين |
در خور ملك مصر و چين خسرو عادل جهان |
|
|
شاه شجاع تاجور قبله نصرت و ظفر |
كرده به سوى او نظر دولت و بخت هر زمان |
|
|
فرق عدو شكافتى پنجه خصم تافتى |
همچو مسيح يافتى دولت و عمر جاودان |
|
|
تيغ تو هم چو لاله شد اشك عدو چو ژاله شد |
زان كه به تو حواله شد نصرت صاحب الزمان |
|
|
حصن جلال تو حصين پهلوى ملك تو ثمين |
خاتم جم تو را نگين تخت كيان تو را مكان |
|
در هر بيت اين قصيده دقت كنيد، سراسر دروغ و چاپلوسى و تملق است و كلمهاى از