عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢١ - ١٠٧ - مخالفت با هواى نفس اساس پاكىها
كرسى مرجعيت بنشيند. به او نامه نوشتند، در پاسخ نوشت: سخن شيخ به حق است، ولى من مدتهاست از حوزه و مباحثه دورم و بدون شك امروز شيخ از من عالمتر است و بدين ترتيب مرجعيت و رياست معنوى براى او مسلم گشت. وه كه چه مردان پاك و با صفا و با تربيتى بودند، چه انسانهاى ساخته شدهاى بودند، چه شخصيت الهى عظيمى داشتند، ايمان اينان به خدا و قيامت در حد باور بود، اينان گويى قيامت را مىديدند، اينان از شدت تربيت، حاضر نبودند چند روزه ناقابل دنيا را با آخرت ابدى معامله كنند، اى كاش نسيمى از پاكى و درستى آنان نصيب ما مىشد، اى كاش ما هم براى حفظ حق در همه جوانبش مانند آنان توفيق رفيق راهمان مىشد[١].
١٠٧- مخالفت با هواى نفس اساس پاكىها
نيمه شبى در اهواز، به زيارت مرحوم شيخ ابوالحسن انصارى نبيره دخترى شيخ مشرف شدم. شيخ ابوالحسن صاحب رساله عمليه و تأليفات گرانبهاى علمى بود؛ از نوادر حالات جدش شيخ انصارى پرسيدم، اين واقعه عجيب را برايم نقل كرد:
حاج ميرزا حسن شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو مىفرمود: در حالى كه مجتهد بودم و خويش را از حضور در هر درسى مستغنى مىديدم، از اصفهان به قصد زيارت حضرت مولى الموحدين به نجف رفتم؛ بزرگان نجف از من ديدن كردند، به بازديد همه رفتم، طلاب و دوستان گفتند: چه وقت به بازديد شيخ انصارى مىرويد؟ گفتم: يك روز به عنوان بازديد در درس او شركت مىكنم. ميرزا به درس شيخ رفت، شيخ به احترام سيد، از دادن درس ابا كرد، سيد او را قسم داد، شيخ به صورت هر روز يعنى بدون به نمايش گذاشتن علم خود، درس گفت، ميرزا بعد از اتمام درس به خانه برگشت، از او
[١] - عرفان اسلامى: ٢/ ٣٤٢.