عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٩١ - ٥٨٠ - داستانى عجيب از ملا مهدى نراقى در مسأله برزخ
پس صورت بالاى سر از ساير صورتها مىپرسد شما كيستيد؟ صورت دست راست مىگويد: نمازم، دست چپ مىگويد: زكاتم، صورت جلوى رو مىگويد: روزهام، صورت پشت سر مىگويد: حج و عمرهام، صورت پايين پا مىگويد: نيكى و خوبىام، پس همه از صورت بالاى سر مىپرسند تو كيستى كه از ما خوشروتر و خوشبوترى؟
مىگويد: من عشق و محبت و دوستى و ولايت آل محمدم[١].
٥٧٩- بقعهاى از بهشت عدن
در «الكافى» از حبه عرنى نقل شده:
با على ٧ از كوفه خارج شدم ناگاه ديدم حضرت شروع كرد با اشخاصى سخن گفتن.
اما من كسى را نمىديدم، به اندازهاى سرپا ايستادم كه خسته شدم، از خستگى نشستم، از نشستن هم خسته شدم، برخاستم و عباى خود را روى زمين انداختم و عرضه داشتم:
مولاى من! از طول قيام شما متأثر شدم. براى رفع خستگى بنشينيد با كه سخن مىگوييد من كه كسى را نمىبينم فرمودند: اى حبه! اگر پرده از چشم تو برداشته مىشد مىديدى كه ارواح مؤمنان در اين سرزمين حلقه به حلقه گردهم نشستهاند و با هم سخن مىگويند و من با آنها مشغول خوشآمد مىباشم، هيچ مؤمنى نيست كه در شرق و يا غرب زمين بميرد مگر آن كه به روح او گفته شود ملحق شو به وادى السلام زيرا اين زمين بقعهاى است از بهشت عدن[٢].
٥٨٠- داستانى عجيب از ملا مهدى نراقى در مسأله برزخ
ملا مهدى نراقى- كه از اعاظم علما و فلاسفه و عرفاى شيعه است- مىگويد:
[١] - عرفان اسلامى: ١٢/ ١٨٩.
[٢] - عرفان اسلامى: ١٢/ ١٩٠.