عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٠٨
آن مرد دين مىگويد: از آن زن پرسيدم بر تو چه شده و چه مصيبتى وارد گرديده كه مىگويى صبرى كه كردم در عهده همه كس نيست.
در جواب گفت: روزى شوهرم گوسپندى را براى كودكانم ذبح نمود و پس از آن كارد را به گوشهاى پرتاب كرد و از منزل خارج شد، يكى از دو فرزندم كه بزرگتر بود به تقليد شوهرم دست و پاى برادر كوچك خود را بسته و خوابانيد و به او گفت: مىخواهم به تو نشان دهم كه پدرم اين طور گوسپند ذبح كرد، در نتيجه برادر بزرگتر سر برادر كوچكتر را بريد و من پس از اين كه كار از كار گذشته بود فهميدم، از دست پسرم سخت خشمگين شدم به او حمله بردم كه وى را بزنم به بيابان فرار كرد، چون شوهرم به خانه برگشت و از جريان آگاه شد به دنبال پسر رفت و او را در بيابان دچار حمله حيوانات ديد كه مرده است، جنازه او را به زحمت به خانه آورد و از شدت عطش و رنج جان سپرد، من خود را سراسيمه به جنازه شوهر و پسرم رساندم، در اين اثنا كودك خردسالم خود را به ديگ غذا كه در حال جوش بود مىرساند و ديگ به روى او واژگون شده او را مىكشد. خلاصه من در ظرف يك روز تمام اعضاى خانوادهام را از دست دادم، در اين حال فكر كردم كه اگر براى خدا در اين حوادث عظيم صبر كنم مأجور خواهم بود. آن گاه دنباله اشعار شعرى را به مضمون زير خواند:
تمام امور از جانب خداست و واگذار به اوست و هيچ امرى واگذار به عبد نيست[١].
٥٩٥- نه دنيا نه عقبى
ژندهپوشى در مجلس موساى كليم نعره كشيد، موسى از سر تندى بر وى بانگ زد، جبرئيل آمد كه اى موسى! خدا گويد: در مجلس تو صاحب درد و خداوند دل همان يك
[١] - عرفان اسلامى: ١٢/ ٣٣٤.