عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٧ - ٢٣٥ - شخصيت ربيع بن خثيم
|
يا رب كه منم دست تهى چشم پر آب |
جان خسته و دل سوخته و سينه كباب |
|
|
نامه سيه و عمر تبه، كار خراب |
از روى كرم به فضل خويشم درياب |
|
پس با خود انديشه كرد كه هر چند در همه عمر قدمى به خير برنداشتهام و با اين آلودگى قابليت همراهى پاكان ندارم، اما چون اين قوم دوستان خدايند، اگر به موافقت ايشان دو سه گامى بروم ضايع نخواهد بود، پس خود را سگ اصحاب ساخت و بر پى آن جوانمردان فريادكنان مىرفت، يكى از اصحاب باز نگريست و آن شخص را كه به نابكارى و بدكارى شهره شهر و دهر بود ديد كه بر عقب ايشان مىآيد گفت: يا روح الله! اى جان پاك! اين مرده دل بىباك را چه لايق همراهى ماست و بودن اين پليد ناپاك در عقب ما در كدام طريق رواست؟ اى عيسى! او را بران تا از قفاى ما بازگردد كه مبادا شومى گناهان او در ما رسد. عيسى ٧ متأمل شد تا به آن شخص چه گويد و به چه نوع عذر او را خواهد كه ناگاه وحى الهى در رسيد كه: يا روح الله! يار با عجب و پندار خود را بگوى تا كار از سر گيرد كه هر عمل خيرى كه تا امروز از او صادر شده بود به يك نظر حقارت كه بدان مفلس بدكار كرد، مجموع را از ديوان او محو كرديم[١].
٢٣٥- شخصيت ربيع بن خثيم
آراى علما و دانشمندان درباره ربيع مختلف است، گروهى او را شيعه واقعى و مخلص و از موثقين شمردهاند مانند مولا سلطان حسين واعظ استرآبادى كه معاصر با شيخ بهايى بوده.
او در كتاب فارسى خود موسوم به «تحفة المؤمنين» مىگويد:
او از اصحاب امام حسن ٧ است و چون خبر شهادت آن حضرت به او رسيد چندان گريست كه چشمانش معيوب شد، يكى به او گفت: چرا علاج چشمان خود نكنى؟
[١] - عرفان اسلامى: ٥/ ٣٦١.