عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٧ - ١٤٢ - دنياى عجيب حيوانات
سپس شيشهاى تهيه كردم و بچه موش را در آن انداختم و شيشه را با پارچهاى پوشاندم، تا جايى را نبيند، آنگاه بچه عقرب را گرفته و در آن شيشه كردم، سپس به تماشاى اوضاع درون شيشه نشستم، در چند لحظه بسيار كوتاه موش كه چيزى در عالم نديده بود و اولين بار بود كه چشمش به موجود ديگرى افتاد به عقرب خيره شد و قبل از اين كه عقرب به خود بجنبد، ناگهان موش با عجله و سرعت به سوى او دويد و دندان تيزش بند آخر دم عقرب را چيد و سپس به كنارى نشست!!
اين مسئله چيست؟ چرا موش، عقرب را نبلعيد؟ چرا او را از وسط نصف نكرد؟ چرا دم عقرب را از بيخ دم دندان نگرفت؟ چرا سر عقرب را جدا نكرد؟ آيا جز هدايت حضرت حق چيز ديگرى در اين داستان حكم فرماست؟ مگر هوش حيوانات چقدر است و تازه اين هوش را از كجا آوردهاند؟![١]
١٤٢- دنياى عجيب حيوانات
بدن برخى از حيوانات داراى قوه برق است، آن هم در حدى كه اگر به دشمن بزند او را خشك مىكند، ولى اين حيوانات در تمام برخوردها از اين قوه استفاده نمىكنند، تنها وقتى به دشمن خود برخورد مىكنند، آن هم وقتى كه حس كنند كه دشمن قصد سويى دارد، به مقدار لازم از بدن خويش برق بيرون مىدهند و از چند قدمى با فرستادن الكتريسته به سوى دشمن، كار دشمن را ساخته و او را از پاى در مىآورند.
اينان چرا همه را دشمن خود نمىدانند؟ دشمن را از كجا مىشناسند؟ از قصد دشمن چه گونه خبر مىشوند؟ به چه صورت به اندازهاى كه دشمن نابود شود برق از بدن خود بيرون مىفرستند؟ مولد و كارخانه اين برق در كجاى بدن آنهاست؟ بدن آنها كه همانند
[١] - عرفان اسلامى: ٣/ ١٥٨.