عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠ - ٢١ - آن كيست كه بر من مسلط شود؟
اگر اين پول را مىگرفتى مىتوانستيم كار خود را سروسامان دهيم!
فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مىآوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.
همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پولها را بپذيرد. فضل بن ربيع مىگويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به روى خاك نشست.
هارون نيز نزد او نشست و لب به سخن گشود؛ اما وى پاسخ نمىداد، ما در اين حالت بوديم كه كنيزكى زنگى بيرون آمد و فرياد زد: از ديشب شيخ را آزار مىدهيد، برخيزيد و برويد، ما برخاستيم و رفتيم[١].
٢٠- چگونه بخوابم؟
«ابوالمحاسن» درباره ترس فضيل، از مقام خدا، حكايتى از «بشر حافى» بدين مضمون نقل كرده است:
من با فضيل در حج بوديم، تا نيمه شب با هم مىنشستيم، سپس او برخاست و تا بامداد به طواف مىپرداخت. گفتم: اى ابو على! آيا قصد خوابيدن ندارى؟ گفت: واى بر تو آيا كسى كه ذكر آتش دوزخ را مىشنود، روحش آرام است كه بخوابد؟![٢]
٢١- آن كيست كه بر من مسلط شود؟
تيمور گوركانى يكى از خواص خود را نزد «شيخ زين الدين تايبادى» فرستاد و استدعاى ملاقات كرد. شيخ پاسخ داد: مرا با امير كارى نيست، تيمور به ناچار خود به
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢٠٦.
[٢] - عرفان اسلامى: ١/ ٢١١.