عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٩٧ - ٥٨٥ - داستان سيد جزايرى با علامه مجلسى در رابطه با برزخ
ميرزا خليلم كه بر اثر دعاى تو و كارهاى خيرم به اين مقام رسيدم و به تو اعلام مىكنم كه حقا خدمت مرا تلافى كردى!![١]
٥٨٤- داستان خشنودى باهيه در جهان برزخ
در كتاب «روض الرياحين» آمده است كه:
زنى بود به نام باهيه، چون از دنيا رفت، فرزندش تمام شبهاى جمعه به زيارت قبرش مىرفت و از براى او و اهل قبرستان قرآن مىخواند، تا شبى مادر را در خواب ديد و حال او را بسيار خوب يافت، گفت: اى مادر! از اوضاع مرگ برايم بگو، مادر گفت: اى پسر! مرگ را عقباتى سخت است، اما من بر اثر عبادت راحت گذشتم و اكنون در عالم برزخ در بستانى هستم كه از هر جهت راحتم و محل من به فرشهاى ابريشمى مفروش است، پسرم! از زيارت قبر من و دعا و قرآن دست برمدار؛ زيرا من به آمدن تو خوشحال مىشوم[٢].
٥٨٥- داستان سيد جزايرى با علامه مجلسى در رابطه با برزخ
حاج ملا هاشم در «منتخب» از عالم بزرگوار سيد نعمت الله جزايرى نقل مىكند كه:
در ايام اقامتم در اصفهان به حضور استاد عزيزم علامه مجلسى رحمه الله عرضه داشتم:
جميع افعال و گفتار شما مورد رضاى من است مگر يك صفت و آن مقيد بودن شما به تشريفات و رياست مىباشد، شما دستور دادهايد قبل از رفتن به مسجد و موقع ورود به بازار شخصى در جلو شما آيه نور را بخواند و با اين برنامه تمام مردم را متوجه نمايند كه هنگام ورود شما درب مغازههايشان بايستند تا شما عبور كنيد، من از اين معنى آن هم از
[١] - عرفان اسلامى: ١٢/ ١٩٣.
[٢] - عرفان اسلامى: ١٢/ ١٩٦.