عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٩ - ١٣٣ - انفسهم عفيفة
فرمود: واى بر تو آيا مىدانى در حضور كه بودم؟ همانا از عبد قبول نمىشود نمازى مگر آنچه توجه قلب به آن بوده. عرض كردم: پس ما هلاك شديم؟ فرمود: هرگز همانا نقص عبادات را خداوند با نافلهها براى مؤمنان تمام مىكند[١].
١٣٣- انفسهم عفيفة
|
شنيدستم زنى صاحب جمالى |
فقيرى بىنوا در قحط سالى |
|
|
به دامان كودكانى داشت مضطر |
كه نانشان بود آب از ديده تر |
|
|
ز بهر كودكان با فكر و تشويش |
روان شد بر در همسايه خويش |
|
|
مگر همسايهاش آهنگر راد |
ببخشد قوت و از غم گردد آزاد |
|
|
كز آن دارا برآيد آرزويش |
شود نان يتيمان آبرويش |
|
|
قضا را چشم آن همسايه ناگاه |
به هنگام حديث افتاد بر ماه |
|
|
چه آهنگر به رخسارش نظر كرد |
طمع بر حسن آن رشك قمر كرد |
|
|
به جانش آتش شهوت برافروخت |
كه اين آتش هزاران خانمان سوخت |
|
|
دلش در دام زلف آن گل اندام |
مسخر شد چو مرغ خسته در دام |
|
|
شده شيرى شكار آهوى چشم |
معاذ الله ز دست شهوت و خشم |
|
|
بسا دل كز نگاهى رفته از دست |
سپرلطف حق است از تير اين شست |
|
|
نگاه ديده جانها داده بر باد |
ز جور ديده دلها گشته ناشاد |
|
|
غرض مرغ خرد صيد هوس گشت |
عجب عنقاى جان صيد مگس گشت |
|
|
دلش شد پاى بند آن پرى چهر |
تعالى الله چه زنجيرى بود مهر |
|
|
بداد از كف همه دين و دلش را |
كه سوزد برق شهوت حاصلش را |
|
[١] - عرفان اسلامى: ٣/ ٧٤.